بر بادها دلالت چگونه دارند
هر بادي كه آمدن أو از آنسو بود كه مر برجى راست « 1 » آن باد بدان برج منسوب شود . پس باد صبا مر حمل راست . وباد دبور مر جوزا را . وباد جنوب مر ثور را . وباد شمال مر سرطان را . وهر بادي كه أزين چهارسو بگردد وز ميانه آيد هم برين مثال بود وبدان برج منسوب باشد « 2 » كه بآمدن أو نزديكتر بود . مثلا از ميان مشرق وجنوب آمد باد ، اگر بسوى مشرق نزديكتر است بقوس منسوب كنيم ، واگر بجنوب نزديكتر است بسنبله منسوب كنيم .
دلالتشان بر اندامهاى مردم چونست
سرو روى مر حمل راست . وگردن ومهرههاى حلقوم ثور را .
ودو كتف « 3 » ودو دست جوزا را . وبرو دو پستان ودو پهلو ومعده وشش سرطان را . ودل أسد را . واشكم وآنچ اندر اوست « 4 » سنبله را . وپشت ودو سرون ميزان را . وفرج « 5 » وآنچ ميان دو پاى است عقرب را . ودوران قوس را . ودو زانو جدى را . ودو ساق مر دلو را . ودو پاى وپايشنه حوت را .
واندرين باب « 6 » بكتابها اندر تخليطها يافته هميشود همچنان كه گفتند باندامهاى كه حمل « 7 » سر است وروى ورودگانى ومانندهء اين « 8 » . واين آنوقت بودى كه قياسش « 9 » ناپيدا بودى .
ولكن پيداست چنانك براهمهر « 10 » گفتست فلك را مردم بوهم گير « 11 » سر أو حمل وپايشنهء أو « 12 » سوى أو آورده . وبا اينهمه هندوان « 13 » سر حمل را دادند وروى ثور را وبباقي موافقاند وهيچ خلاف نكردند با آنچ گفتيم .
هامش
( 1 ) - كان برج راست ، حص .
( 2 ) - بود ، س .
( 3 ) - خد . اينجا ودر ساق وزانو ( دو ) ندارد .
( 4 ) - وشكم وآنچ از اوست ، خ . والبطن وما يحويه الجوف للسّنبلة والصّلب والوركان للميزان ، ع .
( 5 ) - خ ( فرج ) ندارد . والمذاكير والفروج للعقرب والفخذان للقوس والرّكبتان للجدى ، ع .
( 6 ) - خد ( باب ) ندارد .
( 7 ) - باندامهاى حمل كه ، خد .
( 8 ) - آن ، خ .
( 9 ) - قياس أو ، حص .
( 10 ) -Brahamehra، رجوع شود بحاشيهء ص 148 اين كتاب .
( 11 ) - پيداست كه براهمهر گفته است كه فلك را بوهم مردمىگير ، حص .
( 12 ) - پايشنهء پاى سوى أو آورده ، خد .
( 13 ) - نيز هندوان ، خ .