رسيده است از انگشتان سايه . وآغاز پنجگان از آن قطر است كه بر ميانهء كرسي گذرد . پس عدد آن همچنان دان كه عدد ارتفاع دانستى . آنچ يأبى ظلّ هر شخصي اندر آن وقت « 1 » همين بود بدان مقدار كه درازى شخص دوازده بود . وگر سايهء شخص گرفته دارى بر زمين ودانستى « 2 » كه چند انگشت است وخواهى كه بدانى « 3 » ارتفاع آفتاب چند است « 4 » ، مري عضاده اندر ربع سايه بر همچند انگشتان « 5 » بنه كه با تو است از يافتن .
آنگاه بمرى عضادهء زبرين بنگر كه كجا رسيده است از اجزاى ارتفاع ، آنچ باشد ارتفاع آفتاب بود بدان وقت كه سايه گرفته آمد « 6 » .
طالع دانستن از قبل ارتفاع آفتاب « 7 »
أسطرلاب را بگردان تا روى أو برابر تو شود . وآن روى صفيحه زبر همه صفيحهها بنه كه عرضش راست همچند عرض شهر تو بود « 8 » يا از همه عرضها كه بر صفيحههاست بعرض شهر تو نزديكتر ، وزير عنكبوت بنه چشم را پيدا . وآنگه اندر مقنطرات مقنطرهيى بجوى كه عددش همچند ارتفاع آفتاب باشد كه باتست . اگر شرقي است جستن بمقنطرات مشرق بود وگر غربى است بمقنطرات مغرب « 9 » . وچون بيابى نشانى كن بروى . وناچاره يافته آيد اگر أسطرلاب تمام بود . پس اگر تمام نباشد شايد بودن كه مقنطرهيى نيابى چند ارتفاع ، ولكن ارتفاع ميان دو مقنطره بماند از آن مقنطرهها كه در آنجا كشيده است .
هامش
( 1 ) - اين وقت ، خد . ظلّ شخصي اندرين وقت همين بود وبدان مقدار ، س .
( 2 ) - بزمين ودانى ، حص .
( 3 ) - كه بدانى كه ، س .
( 4 ) - كه چند است ، حص .
( 5 ) - همچندان انگشتان ، حص .
( 6 ) - براي تشخيص اينكه ظلّ رسم شده بر پشت أسطرلاب از كدام اقسام است بايد شظيّه ز ابر ارتفاع 45 درجه نهاد . پس اگر شظيّهء ديگر بر 12 بيفتد ظلّ أصابع است واگر بر 7 يا 5 / 6 بيفتد ظلّ اقدام است وبر 60 ظلّ ستّينى است . وبراي استخراج هر كدام از ظلّ مستوى ومعكوس وظلّ سلّم از يكديگر قواعدى است . رجوع شود بشرح ملّا عبد العلى بيرجندى بر بيست باب خواجة نصير الدّين ورسالهء تحفهء حاتمى شيخ بهائى .
( 7 ) - از قبل آفتاب وارتفاع أو ، خد .
( 8 ) - تو است ، خد .
( 9 ) - مقنطرات مغربى ، س .