چنان اتّفاق افتد كه أفق مشرق راست بر خطّى نيايد از خطّهاى درجات ، وليكن ميان دو خطّ اوفتد ، عدد نخستين خطّ بدانيم آنك بسر برج نزديكتر باشد « 1 » وياد داريم .
آنگه حزر كنيم تا چند باشد أزين خطّ نخستين تا بأفق مشرق از جملهء آنچ ميان هر دو خطّ است « 2 » . وأو را بر آن فزاييم كه ياد داشتيم . آنچ گرد آيد درجات طالع باشد .
ونموده را گيريم كه چون بأفق مشرق نگرستيم « 3 » برج حوت بر وى يافتيم . وأفق ميان خطّ سوم وچهارم افتاد از آن خطّها كه أسطرلاب سدس بر آن بخشش كرده است . پس عدد خطّ سوم كه نخستين خطّ است « 4 » أزين هر دو خطّ هژده باشد . واين را ياد گرفتيم وحزر كرديم [ تا ] « 5 » أزين خطّ اوّل تا أفق چند باشد از آنچ ميان دو خطّ است كه شش درجه است ، سه يك بود بديدار ، وسه يك شش ، دو درجه بود « 6 » . پس اين دو درجه را بر آن هژده فزوديم كه ياد داشته بوديم ، بيست گرد آمد . واين آن درجههاست كه بدان وقت از برج حوت برآمده است . وهمچنين كنيم بدان بابها كه اين را ماند . زيراك هر بارى اين را « 7 » ياد كردن ملال آرد .
چگونه دانسته آيد آنچ از روز گذشته باشد
چون درجهء طالع بر أفق مشرق نهاده بود آن هنگام بمرى كه بر سر جدى است بنگر كجا رسيده است از اجزاء حجره ، وبر آنجا نشانى كن . وآنگاه عنكبوت را باشگونه بگردان سوى خلاف توالى البروج از مغرب بوسط السّماء وبمشرق . تا درجهء آفتاب كه بر وى نشان كرده دارى « 8 » بأفق مشرق رسد . وبنگر كه مري كجا رسيد از حجره . وبشمر ازو تا بدان نشان كه بر حجره نخست كردى . آنچ باشد از اجزاء حجره داير خوانند . ومعنيش آنچ از ازمانهاء
هامش
( 1 ) - بر سر برج نزديكتر بود ، حص .
( 2 ) - ثم حزرنا ما بين الخطّ الاوّل وبين أفق المشرق كم هو من جملة ما بين الخطّين ، ع .
( 3 ) - نگريستيم ، حص . نگرشتيم ، خد .
( 4 ) - خطّى است ، خ .
( 5 ) - از روى حص وبقرينهء ع افزوده شد .
( 6 ) - باشد ، س .
( 7 ) - خد ( را ) ندارد .
( 8 ) - كرده بود ، خد . نشانه كرده دارى ، س .