ساعات معوجّ نگاشته « 1 » وقسمت جيبها وقوسها وعددشان « 2 » . واين باب را نهايت نيست .
اين رقمها كه بر پشت أسطرلاب بود چيست
گاه بر أو حدود كواكب ووجوه ومثلّثات نبيسند .
وآنجا جاى بدان فراخى نبود كه نام سيّاره « 3 » گنجد . پس كواكب را برقمهاى « 4 » روميان كنند كه سخت مشهور شدند ميان أهل صناعت بر اين كردار .
وهندوان نشان ستارگان نخستين حرف دارند از نام ايشان بهندوى .
پس ارتفاع چون بايد گرفتن باسطرلاب « 5 »
روى سوى آفتاب كن وأسطرلاب بدست راست گير گرفتنى كه انگشت بحلقهاش « 6 » بود تا آويخته بود سست . وربع ارتفاع سوى چشمهء آفتاب
هامش
ونقطع منه أحد النّصفين الطّولانيين الخارجين من الدّائرة امّا على الاستواء اعني ان يكون في الجهتين في ناحية واحدة وامّا بالتّبادل اعني ان يكون فيهما بالتّبادل في ناحيتين مختلفتين ونبرد حرفها المارّ على المركز بردا مسيّفا وندير على ذلك المركز بعينه دائرة إذا ثقبناه بها وسعه القطب المسمور في اللّوح .
نگارنده دو تصوير عكسي از صفحات أسطرلاب كه با خطّ كوفي است بر اشكال اين كتاب الحاق كرد تا عضادهء محرّفه وظلّ سلّم وبعض زوائد ديگر را نشان بدهد .
( 1 ) - معوج بود ، س . غالب آنست كه براي ساعات معوّج ما بين دو لبنه را شش قسم مختلف كنند بپنج خطّ كه موازى فصل مشترك سطح عضاده وسطح لبنه است . وگاهى عرض عضاده را دو نيم كرده در يك نيمه أرقام ساعتهاى پيش از نصف النّهار ودر نيمهء ديگر ساعات بعد از نصف النّهار را ثبت كنند .
( 2 ) - نصف عضادهء محرّفه را ابتدأ از مركز كرده 90 قسم مختلف كنند وآنرا نصف مقوّس گويند ونصف ديگر را هم ابتدأ از مركز 60 بخش متساوي كنند وآنرا نصف مجيّب گويند . پس چون نصف مقوّس را بر خطّ علاقة نهاده از مركز بمقدار قوس مفروض بشمارند وعلامت گذارند آنگه نصف مجيّب را هم بر آن خطّ نهاده ببينند كدام جزو بر آن علامت افتاده است از مركز تا آنجا بشمرند جيب قوس مفروض معلوم شود .
( 3 ) - ستاره ، س .
( 4 ) - بر رقمهاى ، حص .
( 5 ) - خد ( باسطرلاب ) ندارد . فكيف يؤخذ الارتفاع بالاسطرلاب ، ع .
( 6 ) - بحلقهيش ، خد .