واينجا پارهيى از ماه پارسى نبشتم تا مثال باشد بدانستن تقويم « 1 » .
هامش
كان له ومقدار المسودّ منه ان لم يكن في كلّ الحرم بالمقدار الّذى به المنكسف اثنا عشر إصبعا ولون الكسوف إذا كان في القمر ، ع .
رسم منجّمان اين است كه قطر هر كدام از نيّرين را دوازده بخش متساوي كنند وآنها را أصابع گويند ( دوازده انگشت بهم چسبيده بر پهنا ) . وهر دو انگشت يك دانگ باشد كه معرّبش دانق است . وهر انگشتى دو تسو ( طسوج ) . واندازهء هر تسو چهار جو كه شكمها بيكديگر باز نهاده باشد . پس هرگاه مثلا گويند يكدانگ ونيم از قطر قمر منخسف است مراد اندازهء سه انگشت باشد بپهنا برهم چسبيده . واگر يكدانگ ونيم از جرم قمر گويند مراد مكسّر اين مقدار است بدان معنى كه در ابعاد واجرام ستارگان گذشت .
( 1 ) - صفحهء تقويم را بطوريكه خوانندگان مىبينند نگارنده از روى قديمترين نسخههاى اين كتاب