واندر جدول چهارم عدد روزگار پارسيان آنماه را كه نام أو زبر نبشته بود .
وآغاز أو بود از 1 ، ونهايتش ل ، مگر بآبان ماه كه نهايتش له باشد .
واندر جدول پنجم نامهاى روزگار پارسيان اندر ماه . آنگاه از پس اين جدولهاى هفت ستاره آيد ودر هر جدولى سه رده « 1 » راست وچپ وميانه . وآنك راست است مر بروج راست « 2 » بنشانهاى أبجد . وپيشتر گفته آمدند « 3 » . واندرين رده بيش از يا نيابى . چون برج ديگر بر آن فزايد تا دوازده شوند بيوفتند وكار بصفر بازگردد « 4 » كه نشان حمل است ، آنگه به 1 كه نشان ثور است .
وردهء ميانگى درجهها راست « 5 » واندر أو از كط بيشتر نيابى « 6 » . چون سى درجه تمام شوند « 7 » از جاى خويش بيفتند « 8 » وسوى ردهء راست يكى برج برآيند « 9 » .
وامّا ردهء چپ دقيقهها راست . واندر أو از نط « 10 » بيشتر نيابى . چون شست دقيقه تمام شوند از جاى خويش بيوفتند « 11 » وسوى ردهء ميانگى « 12 » يكى درجه برآيند « 13 » چون جمله كرده آيند « 14 » اين سه رده « 15 » برابر روزى از جدول ستارهيى ، جايگاه آن ستاره باشند نيمهء آن روز را بدانشهر كه تقويم أو را كردند « 16 » ، وآنچ رفته است از درجهها ودقيقهها اندر آن برج كه ستاره بدوست « 17 » . اگر روز بروز فزايد وبدرجات
هامش
( 1 ) - آنگاه جدولهاى هفت ستارهاند بهر جدولى سه رده است ، حص .
( 2 ) - مر برج راست ، خد .
( 3 ) - آمده است ، خ .
( 4 ) - بازآيد ، حص .
( 5 ) - ميانگىشان درجهاست ، حص . ميانگى نشان درجههاست ، خ .
( 6 ) - واندرو از 1 تا كط بيشتر نبود ، حص .
( 7 ) - شود ، حص .
( 8 ) - بيفتد ، حص .
( 9 ) - يكى برج برافزايند ، خ . يكى برج فزايند ، حص ، يكى برآيند ، خد . فإذا تمّت ل سقطت من مكانها وارتفعت إلى سطر البروج برجا واحدا ، ع .
( 10 ) - واندرو از 1 تا نط .
( 11 ) - تمام شود از جاى خويش بيفتد ، حص .
( 12 ) - ميانگين ، حص .
( 13 ) - برآيد ، خد .
( 14 ) - آيد ، خد .
( 15 ) - حص ( اين ) ندارد .
( 16 ) - فيكون مجموع هذه السّطور الثّلاثة هو موضع الكوكب لنصف نهار ذلك اليوم في البلد المعمول له ، ع .
( 17 ) - در اوست ، خ .