ودر سويداى قلب أو محلّى گرم وشايسته گرفته باشد .
وشايد بهمين علّت باشد كه در هيچ كجا از وى بنام « ولى نعمت » ياد نمىكند ؛ وأو را باندازهء يك دهم از آنچه پسرش « أمير مسعود » ونوهاش « أمير مودود » را ستوده است نمىستايد ؛ با اين كه آنها از حيث مقام ودرجهء پادشاهى خيلى پايينتر وفرودتر از محمود بودند .
ونيز هيچ كتابي حتّى « كتاب الهند » را كه محصول دورهء سلطنت واز آثار ايّام دولت محمود بوده بنام أو نكرده است ؛ با وجود اين كه مىدانيم ابوريحان مخصوصا در خوى سپاسگزارى ونمكشناسى وحقگزارى نعمت اشخاص مبالغه داشت ؛ وهر نعمتي را به اضعاف خدمت ومنّت پاداش مىداد .
* * * اما حكايتى كه صاحب چهار مقاله بتفصيل نوشته است متضمّن اين كه ابوريحان بسبب احكام نجومى مورد خشم سلطان محمود واقع شد وشش ماه بحبس افتاد ؛ تا عاقبت أحمد بن حسن ميمندى وزير أو را نجات داد ، معلوم نيست كه تا چه حد صحّت وسند قاطع داشته باشد .
از جملهء قرائن ترديد ما در صحت اين حكايت آنست كه هرچند ابوريحان مقدّمات ومسائل مربوط بفن تنجيم را از همه كس بهتر ودقيقتر مىدانست ؛ وليكن خود أو ابدا جزو منجمان حشوى طالع بين وغيبگوى نبود ، ودر مؤلّفات خود همه جا « 1 » اين طايفه را نكوهش مىفرمود .
شايد ريشه وأصل داستان چهار مقاله همان امر باشد كه علوم عقلي در نظر سلطان محمود موهون ؛ ودارندهاش به الحاد وسست ديني متهم بود ودر حق آن طايفه چندان بدگمانى داشت كه همه را به قرمطى بودن مىشناخت وبدين سبب ابوريحان كه أستاذ بارع مبرّزان علوم شمرده مىشد در پيشگاه وى چند آن محل أرادت وقبول
هامش
( 1 ) - از جمله كتاب التفهيم ، كتاب الجماهر ، كتاب تحديد نهايات الأماكن ، رسالهء شرح حال وفهرست مؤلفات بيرونى .