تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة سرگذشت 52

مساهمون:

صسرگذشت ٥٢
باشد بدست وى نداد ؛ هرچند كه در مخاطبات ومحاضراتش با سلطان هم‌چندان پروا وملاحظه نشان نمىداد ؛ وبا صراحتى كه أحيانا بوى تلخى وتندى داشت با وى گفت وگو مىكرد « 1 » . شايد يكى از علل وأسباب محفوظ ماندن ابوريحان همان حسن اتّفاق باشد كه خود را به هندوستان انداخت ؛ چه محتمل است كه حدود نصف يا بيشتر آن مدت 14 سال را غايب از چشم محمود ودور از تيررس خشم أو در هندوستان بسر برده باشد ؛ ودر غزنه نيز بخشي از أوقات را در روستاهاى خارج شهر مانند جيفور كه از ديهاى نزديك كابل بوده است مىنشست . « 2 » روى هم‌رفته آنچه از قراين أحوال واز جمله اشعار منسوب بخود ابوريحان « 3 » مستفاد مىشود ؛ وى در دربار سلطان محمود هرچند معزز ومحترم وشايد مشمول احسان وانعام أو هم بوده است ؛ وليكن بدلايلى كه پيش گفتيم وبعد هم خواهيم گفت ، على القاعدة نبايستى مورد عنايت وأرادت خاص سلطان واقع شده
هامش
( 1 ) - نمونه‌اش حكايتى است كه خود ابوريحان در كتاب « الجماهر في معرفة الجواهر » ص 26 - 27 نقل كرده است . مربوط بسالى كه سلطان محمود از خوارزم به غزنين بازگشته بود ومنجمان بوى گفته بودند كه چندين سال ديگر زنده خواهد بود وغرورى زايد الوصف بسبب اندوخته‌هاى مال ونقود زووسيم وجواهر گران قيمت خود داشت ومىگفت كه خزانه وقلعه‌هاى من چندان مشحون از أموال است كه اگر در همه أيام چندين سال آن را خرج كنند كفاف دهد وهرگز كم نيايد . ابوريحان با لحنى كه در مذاق سلطان خوش آيند نبود از در اندرزگرى وحق‌گويى گفت نعمت الهى را شكرگزارى كن كه دولت واقبال بتو ارزانى داشته است ، كه اگر روزگار از تو برگشت تمام آن أموال كه اندوخته وبدان مغرور شده‌يى بخرج يك روز هم كفاف نخواهد داد . ( 2 ) - تحديد نهايات الأماكن . ( 3 ) - مقصود اشعار عربى است كه در معجم الأدباء ياقوت نقل شده است :ولم ينقبض محمود عنى بنعمة * فأغنى وأقنى مغضيا عن مكاسيا عفى عن جهالاتى وابدى تكرما * وطري بجاه رونقى ولباسياتوضيحا عبارتى كه خود ابوريحان در كتاب الجماهر ضمن حكايت حاشيهء قبل آورده مناسب مضمون اين دو بيت است « وحملتني النشوة على ما لم يزل كان ( اى يمين الدولة محمود ) يشكوه منى ويجفونى بضجره به : ص 27 » .
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة سرگذشت 52 | أبو ريحان البيروني