ماهها وروزهاى معتضدى كدامند
چون پارسيان از كبيسه « 1 » دست بازداشتند ماههاشان « 2 » پيشتر شدند ونوروز پيش از رسيدن برآمد وخراج پيش از غلّه
هامش
ودر ماه هروداذ كه ماه سوّم ايشان است اوّلين روزش موسوم به اريجاسوان باشد . واين روز پيش از اسلام در تابستان ميافتاده واز اينجهت گويند كه أصل اين كلمه اريجهاس چوزان بوده كه ترجمهاش بعربي اين است « سيخرج من اللّباس » وامّا بزمانهء ما با وقت كشتن كنجد وآنچه با وى بكارند مطابق است .
در ماه چيرى : روز پانزدهمش اجغار است ، تفسيرش آتش افروخته . ودر روزگار پيش در فصل پائيز مىافتاده كه محتاج گرم شدن بآتش بودهاند . امّا در زمان ما ميان تابستان ميافتد .
واز اجغار هفتاد روز شمارند سپس گندم پائيزى كشت كنند .
در ماه اخشريورى : روز اوّلش فغبريه باشد كه گويند در أصل فغربه بوده است يعنى شاه روم « اى مخرج الشّاه إذ كان ملوك خوارزم في هذا الوقت يخرجون لانقشاع الحرّ واقبال البرد فيشتّون خارج الكنّ دافعين الأتراك الغزيّة عن ثغورهم وحامين أطراف ممالكهم عنهم » .
در ماه اومرى : روز اوّلش از داكندخوار است « وتفسيره يوم اكل الخبز المشحّم » . اين روزگرد بر گرد تنورهاى افروخته جمع شوند ونان روغنين خورند . وروز سيزدهمش عيد جيرى روج است كه آنرا همچون مهرگان فارسيان بزرگ دارند . وروز بيست ويكم اينماه نيز جشنى دارند وآنرا رامروج خوانند .
در ماه ريمژد كه ماه دهم ايشان است روز پانزدهم را نيمخب خوانند ( با نسخه بدلهاى نيمخت وغيره ) . وگويند كه أصل اين كلمه « مينچ أخيب » بوده است يعنى « ليلة مينه » . وگويند كه مينه نام يكى از پادشاهان ايشان است كه بشب بهار در حال مستى از حجره بيرون افتاده واز سرما مرده است . پس بواسطهء شگفتى اين حادثه را همچون تاريخي قرار دادهاند « فصبّروه كالتّاريخ الشئ عجيب خارج عن العادة كائن في غير وقته وقد تقدّم هذا اليوم ذلك الوقت في زماننا فجعلته العامّة منتصف - الشّتاء » . أهالي خوارزم در اين روز بخور وادخنه براي دفع جنّ وشياطين دارند . وأستاذ اين معنى را تأويلى عالمانه كرده است تا كار هموطنانش موجب مضحكه وتسخر نباشد .
در ماه اسفندارمجى : روز چهارمش خيژ است اى التيام . وروز دهمش را وخشنكام ووخش خوانند . واين نام فرشتهايست موكّل آب خاصّه جيحون را . وروز بيستمش روز اينجه باشد « وتفسيره الاصيصة » . ودر اين ماه عيدهاى ديگر نيز دارند .
( 1 ) - چون كبيسه را پارسيان ، حص .
( 2 ) - ماههاى ايشان ، خ .