زيراك خداوندان تجربت وآزمايش از آن حكم كنند بر حال هوا اندر ماههاى زمستان .
ونخستين روز از باحور دليل تشرين الاوّل است . ودوم روز دليل تشرين الآخر وهمچنين تا بآخرش . پس هرچ اندر هر روزى پديد آيد از ميغ يا از باران يا از باد ، ماه أو همچنان باشد نيز « 1 » . وخاصّه بمصر أزين روزگار با حور بيرون آرند حكم بر كشتها وبرها وكدام نيك آيد وكدام بد آيد « 2 » .
پس كسى ديگر را از آنگونه « 3 » چيزى هست
هر امّتى را وهر گروهى را اندر شهرها مانندهء اين روزگارهاست وبدان عيدها كنند وبازارگاهها سازند بجايهاى معلوم . ولكن دانستن يكيك از آن بس دشخوار است . وآنچ دانستيم بجاى آورديم بجايگاههاى « 4 » كه اندر خور آن بود .
هامش
كلمهء بحران در اصطلاحات طبّى نيز متداول وبقول اطبّا عبارت است از تغيير حالتي عظيم كه دفعة بر مريض عارض ميشود وكار أو را يكسره يا بصحّت يا بمرگ ميكشد . اوّلين را بحران جيّد ودوّمين را بحران ردىّ ميگويند .
بيشتر علماى طبّ متّفقاند كه أصل اين كلمه يوناني يا سريانى واز لغات دخيلهء عربى است .
علىّ بن عبّاس مجوسي در كتاب كامل الصّناعه ( ج 1 ص 407 ) ميگويد « معنى هذه اللفظة في اللّسان السّريانى الحكم الفاصل » . علاء الدّين علىّ بن أبي الحزم قزشى ميگويد « البحران في لغة اليونان هو الفصل في الخطاب » . شارح اين جمله نقل از جالينوس ميكند كه بحران بمعنى حكم فاصل است چه مرض وطبيعت را تشبيه بدو خصم كردهاند كه بحران حاكم فاصل ميان آنهاست ( رجوع شود بفصل بحران أواخر شرح نفيسى چاپ طهران ) . كسانيكه بحران را أصلا عربى ومشتقّ از بحر بمناسبت تلاطم أمواج گرفته از آندستهاند كه ألفاظ دخيل عربى را از لغات اصلى دانسته وبراي آنها وجه اشتقاقى ساختهاند .
از اينجهت أستاذ ما اين عقيدة را بلفظ ( قيل ) كه دليل بر سستى گفتار يا ضعف أحوال گوينده ميباشد حكايت فرموده است .
( 1 ) - نيز همچنان باشد ، حص .
( 2 ) - وكدام نيايد ، حص . يستنبطون منها أحوال الزّرع وما يزكو منه وما لا يزكو ، ع .
( 3 ) - از اينگونه ، خ . فهل لغير هؤلاء شئ من ذلك ، ع .
( 4 ) - بجايهاى ، خد . وآنچ دانستيم بجايگاهها ياد كرديم ، حص .