تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
وزينجهت ماههاى تازى بهمه فصلهاى سال هميگردند « 1 » بقريب سى وسه سال . وهر ما هي كه نامزدكنى أو را بهر فصلى يأبى وبهرجاى از آن فصل . وجهودان را اندر تورية « 2 » فرموده آمده است كه سال وماه هر دو طبيعي دارند . پس ناچاره سال را كبس بايست كردن بماهى كه از آن روزها گرد آيد كه ميان سال قمري وسال شمسىاند . وآنسال را كه كبس كنند « 3 » بزبان عبرى عبّور نام كردند « 4 » . ومعنيش آبستن بود . زيرا كه آن ماه سيزدهم را كه بر سال زيادت شد تشبيه كردند ببار زن كه افزوده است بشكم أو . وبدين كبس كردن سال بجاى آيد از پس آنك بيشتر شده باشد . وجهودان همسايهء عرب بودند اندر يثرب كه مدينهء پيغامبر است صلّى اللّه عليه وسلّم . پس عرب خواستند كه حجّ ايشان هم بذى الحجّه باشد وهم بخوشترين وقتي از سال وفراخترين گاهى از نعمت وز جاى نجنبد « 5 » تا تجارت وسفر بر ايشان آسان بود . اين كبيسهء جهودان بياموختند نه بر راهى باريك ، ولكن بود اندر خورامّيان . وآن بدست گروهى كردند بلقب قلامس اى درياء مغ « 6 » وآن شغل پسر از پدر همى يافت واين شمارنگاه هميداشت . چون كبيسه خواستى كردن بخطبه اندر گفتى فلان ماهرا تأخير كردم « 7 » .
هامش
( 1 ) - گردد ، خ . ( 2 ) - بتورية ، خ . ( 3 ) - خد ( كه كبس كنند ) ندارد . ( 4 ) - عبّور خوانند ، خ . ( 5 ) - يعنى هميشه در يكجاى ثابت باشد . فأراد العرب ان يكون حجّهم أيضا في أخصب وقت في السّنة واصهلها للتردّد في التّجارة ولا يزول عن مكانه فتعلّموا الكبس من اليهود ، ع . اينجا در همه نسخه‌هاى فارسي كه بدست من بود تحريف شده است : خد ، بجنبند . خ ، بجنبد . حص ، نجنبند . ( 6 ) - درياى ژرف ، خ . دريا مغ . خد . ( 7 ) - خود أستاذ در الآثار الباقية شرحي مبسوط از نسيء آورده وميفرمايد كه عرب اين قسم كبيسه را بنزديك 200 سال پيش از اسلام از يهود گرفت . وچنان بود كه در دو سال يا سه سال يكماه نسيء ميكردند تا در 24 سال قمري 9 ماه كبيسه ميشد وبدينوسيله ماههاى قمري در فصول شمسي ثابت ميماند . اينكار بمردمى از كنانه اختصاص داشت كه يكى را قلمس يعنى درياى ژرف وپر آب وهمه را قلامس ميخواندند . قلمّس در موسم حجّ خطبه‌اى ميخواند ونسىّ را بمردم اعلام ميكرد .