وز آن چيزكى بماند كه از وى افزون است . وز آن دو كسر بششم سال نيز روزى دوم تمام شود « 1 » . وهمچنين تا آن كسر سپرى شود بيازده روز [ چون سى سال بگذرد ] « 2 » .
وآن سألها كه سيصد وپنجاه وپنج روز باشند كبيسههاى عرب خوانند . نه از قبل آنكه ايشان بكار همى برند يا بردند ، ولكن از جهت خداوندان زيجها كه بر سال تازيان شمارها برآرند كه بدين كبيسهها محتاج باشند .
نسئ 79
چيست
تفسير أو سپوختن « 3 » وتأخير كردن است . ومعنيش آنستكه سال قمري از سال شمسي يازده روز بتقريب « 4 » پيشتر آيد « 5 » .
هامش
( 1 ) - ويبقى أيضا شئ يتمّ منه ومن خمس اليوم وسدسه المستأنف فئ السّنة السادسة يوم آخر وكذلك إلى أن ينفى الكسر أصلا بأحد عشر يوما عند تمام ثلثين سنة ، ع . وآنچيزى كه بماند از وى ورا كسر ششم سال روزى دوم تمام نشود ، خ . تصرّف وتحريف كتّاب است كه صفحه بلكه سطرى از نسخ كهنه وتازهء اين كتاب از نظائر آن خالى نيست . وچون نگارنده بتوفيق الهى راه بصحيح آنها پيدا كرد حواشي را بنسخه بدلهاى بيمعنى انباشته نساخت .
( 2 ) - فضل السّنه يعنى كسر زائد بر 354 روز سال قمري يك خمس ويكسدس شبانروز است و 30 كمتر عددي است كه وصحيح داشته باشد ، خمس وسدسش 11 ميشود . پس فضل السّنه در مدّت 30 سال قمري 11 روز تمام ميشود ودر اينمدّت 11 سال كبيسه كنند وذو الحجّه را 30 روز تمام گيرند . يازده سال كبيسه را بحروف تقويمى أشارت كردهاند ( بهزيجهج كادوط ) واگر سال شانزدهم را كبيسه كنند ( بهزيجوح كادوط ) . واينكه معروف سال دوم را كبيسه كنند با آنكه يكروز تمام نشده روى آنقاعده است كه در حواشي پيش گفتيم شمارگران نجومى غالب كسر زائد بر نيمه را يكى تمام حساب كنند .
( 3 ) - خد ، سوختن . خ بتحريف كاتب . وتغيّر آن انبوختن . ع ، ومعنى النّسئ التّاخير .
برهان قاطع در لغت ( سپوزد ) معنى تأخير كردن را ضبط كرده است . اين كلمه در مورد نسئى بعد از اين هم ميآيد . واتّفاقا آنجا در همه نسخهها ( سپوختن ) يا ( سبوختن ) است . - سوختن نيز بتجوّز در مورد نسيئ بيمناسبت نيست . امّا اين ضبط منحصر است بنسخهء ( خد ) در همين عبارت بخصوص .
ودر صفحهء بعد كه اين كلمه تكرار ميشود آنهم مثل ديگر نسخهها ( سپوختن ) نوشته است . واللّه العالم .
( 4 ) - وبتحقيق كه خود أستاذ در الآثار الباقية فرموده است ، ده روز وبيست ويكساعت وپنجيك ساعت .
( 5 ) - كم همى آيد ، خ . سنة القمر يتقدّم سنة الشّمس أحد عشر يوما ، ع .