همچون شير درندهيى بود كه هنوز از شكارى نپرداخته بشكار ديگر پنجه مىانداخت « 1 » وبا تدبير وزيرش أحمد بن حسن ميمندى از خوارزمشاه خواست كه خطبه بنام وى كند ؛ يعنى چنان وانمود شود كه خوارزم هم در جزو قلمرو سلطنت محمود غزنوى است وخوارزمشاه نايب ودست نشاندهء اوست .
خوارزمشاه هرچند تعلّل كرد وچاره انديشيد فايده نبخشيد ؛ عاقبت از بيم سطوت سلطان محمود درخواست أو را انجام داد ؛ اما خوارزميان زير بار نرفتند ، پاى فشردند وبا همدستى چند تن از امرا وسران لشكر وكشور كه از آن أوضاع ناراضى بودند بر خوارزمشاه بشوريدند وأو را در روز چهارشنبه نيمهء شوال 407 ه ق بقتل رسانيدند در حالي كه 32 سال از عمر آن ستم رسيده مىگذشت ؛ وبرادرزادهء هفده سالهاش أبو الحارث محمد بن علي بن مأمون را بجاى أو بر تخت خوارزمشاهى نشاندند . « 2 »
اين پيش آمد بهانه ودستاويزى بدست سلطان محمود داد كه همواره چشم طمع بتسخير خوارزم دوخته بود ؛ تا بنام انتقام وكينه خواهى از قاتلان وخصوم لشكرى خوارزمشاه گران بخوارزم گسيل داشت وبا زحمت ورنج بسيار آنجا را در سال 308 ه ق فتح كرد وسران غوغا همه را بگونهيى فظيع بقتل رسانيد وپادشاه نونشانده وديگر خاندان وآل وتبار مأمونيان همه را فرو گرفت ؛ وبجاى ايشان التونتاش حاجب را متوفّى 423 - 424 از طرف خود منصب خوارزمشاهى داد . « 3 »
جمعى از دانشمندان علوم عقلي از آن جمله عبد الصّمد حكيم را كه أستاذ فلسفهء ابوريحان بوده است هم در آن سال بتهمت بددينى بكشت .
ظاهرا ابوريحان بسبب همان منصب عالي مشاورت كه در دربار أبو العباس
هامش
( 1 ) - كتاب الجماهر في معرفة الجواهر ص 26 .
( 2 ) - تاريخ خوارزم ابوريحان بنقل بيهقى .
( 3 ) - پايان كار التونتاش را در تاريخ بيهقى وعتبى وابن أثير بخوانيد .