كسوف قمر بشهرها « 1 » مخالف بود يا نه
آنچ بقمر هميرسد از كسوف چيزى است بتن أو . پس هركه أو را بيند اندازهء أو بر يك حال بود وبيكى آن از زمان « 2 » ولكن چون ساعت شب بكسوف گذشته « 3 » مختلف است بشهرها ومقدار قمر وطلوع بر أو مختلف « 4 » ، بشهرى اينساعت « 5 » كمتر بود وبشهرى بيشتر وبشهرى بينند وبشهرى نبينند .
زيرا كه اوّل شب نزديك همگان بيكى وقت نيست ، مگر كه باتّفاق افتد « 6 » .
چيست كسوف شمس
قمر بآخر ماه تازى بامدادان باريك بود وز آفتاب سوى « 7 » مغرب . وباز هم بدان باريكى پديد آيد شبانگاه چون ماه تازى ديگر نو گردد « 8 » وز آفتاب سوى مشرق شود . وتا از مغرب آفتاب بمشرق شود « 9 » ناچاره بر وى بگذرد . اين گذشتن اگر « 10 » بر آن نهاد بود كه ميان آفتاب وميان بصر ما باشد ، أو را از ما بپوشاند يا همه يا پارهيى . پس آن سياهى كسوف كه بر آفتاب ديده آيد آن تن قمر است بلون خويش كه آفتابرا از ما بپوشد « 11 » .
كسوف شمس نيز بشهرها مخالف « 12 » بود يا نه
مختلف بود از دوگونه . يكى همانكه در باب « 13 » كسوف قمر گفتيم از جهت برآمدن وآغاز روز . ودوم اختلاف را
هامش
( 1 ) - بشهرهاى ، خ .
( 2 ) - بيكى أزمان ، خد . بيكى آنزمان ، خ .
( 3 ) - بايد بصورت وصف وبا كسر باء ( شب ) خواند ومعنى كرد . يعنى شبى كه با كسوف گذشته وطي شده است . خ . كه تا بكسوف گذشته بود مختلف بشهرها . اين نسخه هم با معنى است اگر ( كه با كسوف ) بخوانيم .
( 4 ) - مختلف بود ، خ .
( 5 ) - ساعات ، خ .
( 6 ) - مگر اتّفاق افتد ، خد .
( 7 ) - بسوى ، خ .
( 8 ) - شود ، خ .
( 9 ) - آيد ، خ .
( 10 ) - اگر اين گذشتن ، خ .
( 11 ) - بپوشاند ، خ .
( 12 ) - بشهرهاى مختلف ، خ .
( 13 ) - بباب ، خ .