ببرد كه از آفتاب بدو هميرسد ، پس قمر بلون خويش بماند بىروشنايى . وآن گرفتن أو بود . وچون بوقت استقبال قمر را عرض بود ، اگر خرد بود كسوف باندازهء أو بود . وگر بزرگ بود كسوف نبود .
پس رأس وذنب را بكسوف چه اثر وچه كار
عرض قمر باندازهء دورى بود از اين دو عقده . وچون يكى از ايشان بجايگاه استقبال باشد يا بدو نزديك بكمتر از دوازده درجه ، قمر را يا هيچ عرض نبود يا اگر بود اندك مايه . واين أو را بمنطقه نزديك آرد . ونزديكى أو بوقت استقبال ، أو را همه يا پارهيى از أو بسايه اندر آرد . وزينجهت قمر را كسوف نبود تا رأس يا ذنب نزديك آفتاب نباشند .
چند گونه است كسوف قمر
كسوف قمر بپارهاى از تن أو باشد يا بهمه تن أو بود . وآنك بهمه تن أو بود يا أو را بر آنحال گرفتگى مكث باشد اى درنگ مدّتى يا نبود ولكن چون روشنائى أو سپرى شود وسياهى تمام ، آغازد زود گشادن .
از كدام سوى بود آغاز كسوف قمر
حركت سايهء « 1 » زمين بر منطقة البروج همچندان است كه رفتن آفتاب وقمر از وى سبكتر . پس قمر آنوقت كه بدر بود بدان دايرهء سايه « 2 » كه أو را تاريك كند هميرسد . وكه چنين است پيدا باشد كه نخستين چيزى كه سايه از قمر ببساود كرانهء مشرقى بود . پس آغاز كسوف بقمر « 3 » از سوى مشرق باشد مطلق . آنگاه لختگى بگردد از راستى مشرق سوى شمال يا جنوب . واينرا انحراف خوانند . وهركه اينرا نيك صورت بندد بدل ، داند كه تمامى كسوف قمر از سوى مغرب بود وآغاز گشادن از سوى مشرق . وآخر گشادن وپاك شدن « 4 » از سوى مغرب .
هامش
( 1 ) - خد ، در أصل ( سياهى ) بوده وبخطّ الحاقى ( سايه ) نوشته است .
( 2 ) - سايهء أو ، خ .
( 3 ) - قمر ، خ .
( 4 ) - پاك گشادن ، خد .