بود جزو اجتماع « 1 » خوانند . وطالع آن وقت را طالع اجتماع « 2 » خوانند . واين اجتماع ميان آن مدّت بود كه ماه اندرو زير شعاع آفتاب بود . واين مدّت را بتازى سرار خوانند ، كه قمر اندر وپنهان وناپيدا بود . ونيز محاق خوانند ، كه نور از قمر سترده بود « 3 » .
واستقبال آنست كه بهفتم برج باشد از برج آفتاب ، ودرجهها ودقيقههاى ايشان يك با ديگر راست . ونيز أو را امتلا خوانند اى پرى ، كه قمر بدو از نور پر باشد . وقمر را اين هنگام بدر خوانند از بهر تمامى أو وشتابش ببرآمدن با فرو شدن آفتاب « 4 » . وطالع آن وقت طالع استقبال خوانند . وامّا جزو استقبال قياس چنان واجب هميكند كه آن بودى كه جاى قمر باشد ولكن منجمان أو را از آن همى گيرند كه زير زمين باشد . خواهى آفتاب وخواهى ماهتاب « 5 » .
نيمبريد چيست
اين آنست كه قمر بچهارم برج باشد از برج آفتاب ودرجات قمر چند درجات أو . واينرا تربيع أول خوانند . وبشب هفتم بود بتقريب از ماه . وچون قمر نيز ببرج دهم باشد از برج آفتاب ودرجهاى هر دو راست ، واين بتقريب شب بيست ودوم بود از ماه ، آنرا تربيع دوم خوانند . وبپارسى نيمبريد « 6 » نام كردند . كه نور قمر اندرين دو وقت بنيمهء آنچ ديده آيد از تن وى راست باشد ، پندارى كه بدو نيم بريده است . واين دو تربيع را هم جزو وهم طالع بيرون آوردهاند همچنانك اجتماع واستقبال را .
هامش
( 1 ) - جزو الاجتماع ، خد .
( 2 ) - طالع الاجتماع ، خ .
( 3 ) - تكرار چيزى است كه در ص 82 - 83 فرمود .
( 4 ) - ومبادرته بالطّلوع عند غروب الشّمس ، ع .
( 5 ) - خواهى قمر وخواهى شمس ، خ .
( 6 ) - 77 اين كلمه در نسخ فارسي وعربى تفهيم باين اشكال نوشته شده است : نيم برير ، نيم بربر ، نيمرين ، بنمرين - وبقرينهء اشكال تحريف شده ووجه تسميهء كه خود ابوريحان ميفرمايد شايد اصلش نيم بريد يا نيم بريده وباملاء قديم نيمبريذ بوده وباشكالى كه گفتيم تحريف شده است .
امّا در مفاتيح العلوم محمّد خوارزمي متوفّى 387 نام فارسي حالت بدر وامتلاء را پر ما هي وحالت تربيع را نيم پرى يعنى نيمهء امتلاء نوشته است « البر ما هي هو الامتلاء وهو ان يصير بدرا والنيمبرى هو نصف الامتلاء وهو حين يصير في تربيع الشّمس » . وضبط خوارزمي هم قديمتر است وهم با پر ما هي مناسبتر . در نسختي از كفاية التعليم « نيمبرين » با نون آخر نوشته كه آن نيز محتمل صحت است