باوّل حمل بازآيند . وآن بنهصد وشست سال بود . وأو را قران بزرگ 76 خوانند .
ونيز قران زحل ومرّيخ بكار دارند ، ولكن ببرج سرطان وبس . وآن بهر سى سال يكبار بود .
چه ممرّ است اين كه بقرانات بكار هميدارند
اين بمعنى علو وسفل مطلق نگويند . زيراك اگر چنين بودى هرگز كوكبى زبر آن كوكب نگذشتى « 1 » كه فلك أو زبرتر است .
چون قمر بمثل كه گذشت « 2 » أو زير عطارد تا بزحل [ چه ] رسد « 3 » كار محال وناممكن است .
ولكن چون گويند قمر زبر عطارد يا شمس زبر زحل هميگذرد ، معنى آن قياس كردن جايگاه ايشان [ است ] از بعد أوسط بفلك أوج جدا وبفلك تدوير جدا . اگر هر دو ستاره ببعد أوسط باشند از فلك أوج يا از فلك تدوير ، بر يك راه باشند ويكى ازيشان زبر ديگر « 4 » نگذرد . پس اگر يكى اندر نطاق اوّل يا چهارم از فلك خويش [ بود ] گذشتن أو زبر آن بود كاندر نطاق دوم وسوم باشد از فلك خويش ، هرچند فلك أو زير فلك اين باشد . پس اگر هر دو بيكى نطاق باشند مثلا بنخستين ، آنك از بعد أوسط دورتر بود گذشتن أو زبر آن بود كه ببعد أوسط نزديكتر بود . واگر هر دو بمثل بنطاق سوم باشند آنكه ببعد أوسط نزديكتر است گذشتن أو زبر آن بود كاز بعد أوسط دورتر بود . پندارى كه هر دو بيكى فلك بوهم گرفته آنگه قياس كرده بدوري از زمين .
ودانستن اينرا عملي است جداگانه .
اجتماع واستقبال چهچيز است
اجتماع گرد آمدن آفتاب وماهتاب « 5 » بود بآخر ماه . ونام أو بمجسطى اتّصال گويد . وآن درجه ودقيقه كجا اين اجتماع
هامش
( 1 ) - بر آن كوكب زبر نگذشتى ، خد .
( 2 ) - گذشتن ، خ .
( 3 ) - بزحل برسد ، خ . بزحل رسد ، خد . كالقمر فانّ ممرّه فوق عطارد فضلا من غيره إلى زحل يستحيل ويمتنع ، ع .
( 4 ) - ولم يمرّ أحدهما فوق الاخر ، ع . زير ديگر ، خد .
( 5 ) - ماه ، خ . ماهتاب بمعنى قرص ماه هم در لغت ضبط شده وهم در اشعار آمده است . سلمان ساوجى گويد :أزين دقيق چه حاصل سپهر را چوازان * نه قرص مهر برآيد نه گردهء مهتاب