زايل را ساقط خوانند . ومن آنرا اختيار نكنم ، زيرا كه نيز ديگر معنى احتمال كند وشبهت از أو افتد « 1 »
وتدهاى قائم [ وجز قائم ] « 2 » كدامند
وتد وسط السماء دهم خانه بود . اگر درجهء أو بدهم برج افتد از برج طالع ، گويند وتدهاى قائماند . وگر درجهء أو اندر برج يازدهم افتد از طالع ، گويند وتدهاى مايلاند . وگر درجهء أو اندر برج نهم افتد از طالع ، گويند وتدهاى زايلاند .
تحويل سألها كدامست
سال آن مدّت است كه آفتاب بدو يكبار همهء فلك بروج را بگردد وبدانجاى بازآيد كجا باوّل بود . وسال عالم بحسب [ اتّفاق ] « 3 » احكاميان از رسيدن آفتاب بسر حمل ، وسال مولدها از رسيدنش بدانجاى است كجا بأصل مولد بود بوقت زادن . واين وقتها ببايد دانستن تا طالع آن بيرون آيد .
وآن طالع تحويل آنسال باشد .
قرانها چه باشند
قران گردآمدن بود . واين دو ستاره را باشد آنگه بيشتر « 4 » ، هرگاه كه بيكجاى گرد آيند از درازاى برج « 5 » . ولكن قران مطلق بر گرد آمدن زحل ومشترى افتد . وبهر بيست سال « 6 » يكبار بود . وأو را
هامش
( 1 ) - زيرا ساقط اصطلاح ديگرى است كه پس از اين در نگرستن ونانگرستن بروج بيايد . ونيز اصطلاحى است در اتّصال وامتزاج قمر با كواكب ديگر كه در كتاب شست باب علىّ بن أحمد بلخى بتفصيل آمده است .
( 2 ) - از روى ( س وخ ) وبقرينهء ( ع ) ما الأوتاد القائمة وغيرها .
( 3 ) - از روى ( س وخ ) وبقرينهء ، ع « على ما اتّفقت عليه أصحاب هذه الصّناعة » لفظ اتفاق افزوده شد .
( 4 ) - قرانات شش نوع ومجموع يكصد وبيست قسم است . دوگانى 21 وسهگانى 35 وچهارگانى 35 وپنجگانى 21 وششگانى 7 وهفتگانى 1 . در ثمرهء بطلميوس گويد « ولا تغفل عن المأة والعشرين قرانات الّتى للكواكب المتحيّرة فانّ فيها علم أكثر ما يقع في عالم الكون والفساد » ! رجوع شود بكتاب كفاية التّعليم محمّد بن مسعود غزنوى وكتاب قرانات أبو معشر بلخى .
( 5 ) - بروج ، خ .
( 6 ) - سالى ، خ .