تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢

ارتفاع ميانگى كدام بود

ارتفاع أوسط آن قوس بود كه از دايرهء ارتفاع كه گفتيم ميان تقاطع أو با معدّل النّهار بود تا بأفق . وتمام أو آنچ از اين دايره ميان سمت الرّأس وميان معدّل النّهار بود .

مقياس وسايه چيست

مقياس شخصي 69 بود از چوب سخت « 1 » يا از ديگر گوهرها بغايت راستى تراشيده ، وتيز سر « 2 » چون مخروط . وأو را بر زمين هموار زنند بر كردار ميخ عمود بر رويش ، وآفتاب را پيدا « 3 » وآنگه سايهء أو را قياس كنند تا دانند كه سايه از « 4 » مقياس واجزاى أو چند است . وآن خطّ كه بميان سر مقياس وسر ظلّ پيوندد أو را قطر الظل خوانند .

جزوهاى مقياس چنداند

اصابع‌اند واجزا واقدام . اگر مقياس بدوازده بخشش راست بكنى نامشان أصابع بود اى انگشتان . وگر بشست « 5 » راست كنى نامش اجزا بود . وگر بهفت راست كنى نامش اقدام اى كف پاى . واندرين خلاف است كه گروهى اقدامرا مقياس بشش ونيم بخش كنند .
هامش
نقطهء ديگر از فلك البروج ميگذرد . ومركز ستاره طرف خطّى است كه از مركز عالم بدان نقطه گذر ميكند وبفلك أعلى منتهى ميشود . اين دايره از دواير بزرگ نوعيّه است كه بحسب نقاط مختلف بىنهايت فرض توان كرد وبا دايرهء نصف النّهار در غايت ارتفاع وانحطاط منطبق ميگردد وبا دايرهء أفق بزاويه‌هاى قائمه قطع ميكند ( بشكل 16 مقالهء اوّل اكرثا وذوسيوس ) . ودو نقطهء تقاطعش با أفق ثابت نيست بلكه بگردش آفتاب وستارگان بر محيط أفق ميگردد . ( 1 ) - خد ( سخت ) ندارد . ( 2 ) - تيز بسر ، خ . نيز بسر ، حص . نيز سر چون مخروط ، خد . اين نسخه‌ها نيز همه درست ومعنىدار است . ( 3 ) - يعنى جايى كه تابش آفتاب باشد نه در سوى نسر دو سايه . ( 4 ) - آن ، خ . ( 5 ) - وگر شست شست ، خد . وگر شست راست كنى ، خ .