اين هميشگى نهان وآشكاره « 1 » اندر شهري حقيقتي است يا از حال خويش بگردد
بعد هر كوكبى ثابت از قطب فلك البروج بر يك اندازه است وهرگز بنگردد . زيراك حركت ثابتات سوى مشرق بدين قطب است . وامّا بعدشان از قطب كلّ بر يك حال واندازه « 2 » نبود . پس ممكن است كه دايرهء گردش أو سوى مشرق ، اندرون آن دايرهء « 3 » مماسّ مرافق را شود ، از پس آنكه نبوده است ، تا هميشه نهان يا هميشه آشكاره شود . وپيش از آن أو را برآمدن وفروشدن بوده است . يا از آن دو دايره بيرون آيد ، از پس از آنكه هميشه نهان يا آشكاره بوده است . ولكن تغيّر از حالها نبود مگر بروزگارهاى بسيار وزمانهاى دراز ، از جهت خردى اين حركت وگرانى اين كواكب . ونه نيز هر كوكبى را افتد آن .
وقانونش آنست كه هر كوكبى كه هيچ پيدا نيايد بشهرى يا هيچ پنهان نشود ، چون عرض أو از نود بيفكنى « 4 » وآنچ بماند ياد دارى ، وآنگه ميل بزرگ وعرض بلد نهى ، وخردتر از بزرگتر بيفكنى وباقي را قياس كنى بدانچ ياد دارى . اگر باقي كمتر باشد ممكن باشد كه وقتي آن كوكب را اندر آن شهر برآمدن وفرو شدن بود ، از پس آنك هميشه نهان يا آشكاره « 5 » بوده است . وگر باقي بيشتر باشد از آنچ ياد دارى ، آنكوكب هرگز از حال خويش بنگردد اندر آن شهر « 6 » .
هامش
( 1 ) - پيدا وپنهان ، خ .
( 2 ) - بر يك اندازه ، خد .
( 3 ) - از دايره ، خد .
( 4 ) - مقصود أستاذ از عرض در اينجا بعد كوكب است از معدّل النّهار كه از دايرهء ميل گرفته ميشود نه عرض از منطقة البروج با دايرهء عرض . وبعد وعرض گاهى بجاى يكديگر گفته ميشود .
( 5 ) - پيدا يا نهان ، خ .
( 6 ) - اين قانون كه أستاذ ما فرموده است در ديگر كتابها بنظر نرسيد . امّا جائيرا كه باقيمانده با آنچه ياد دارند برابر باشد ياد نكرده است . نگارنده ميگويد در اين صورت ممكن است مدار ستاره در هر دور يكبار مماسّ أفق گردد از پس آنكه هميشه پنهان يا هميشه آشكار بوده است . نمودار را شهري كه عرض شماليش 32 درجه باشد همچون سپاهان بتقريب . ستارهاى كه بعدش از معدّل النّهار 80 درجهء شمالي باشد طلوع وغروبش ممكن است از پس آنكه هميشه پيدا بوده است . زيرا كه چون 80 را از