قطرهاى هر چهار عنصر عالم بدين اندازه معلوماند يا نى « 1 »
زمين درشت است . وكوهها بر وى چون دندانههاست بيرون خزيده . وآب اندر مغيها . گرد آمده . وجملهء اين هر دو عنصر يكى كرهاند . واندازهء أو آنست كه گفتم مر زمين را .
وچون نيمهء قطر أو از نزديكترين بعد قمر كم كنى ، بماند بالاى هوا از روى زمين تا فلك قمر ، سى وپنجهزار ودويست وسيزده فرسنگ ونيم دانگ فرسنگ « 2 » . وچون مساحت تنهء زمين كه پنج هزار بار هزار هزار وسيصد وپنج هزار هزار وچهار صد ونود وهشت هزار وپانصد وهشتاد ونه فرسنگ وچهار پنجيك فرسنگ است ، از مساحت آن كرهاى كم كنى كه نيمهء قطر أو نزديكترين بعد قمر است از مركز عالم ، وآن دويست هزار هزار بار هزار هزار وسيصد وپنجاه وشش هزار بار هزار هزار وششصد وپنجاه وهشت هزار هزار وسيصد وبيست ودو هزار وسيصد وسى وسه فرسنگ است وسه يك ، بماند دويست هزار هزار بار هزار هزار وسيصد وپنجاه ويك هزار بار هزار هزار وسيصد وپنجاه ودوبار هزار هزار وهشتصد وبيست وسه هزار وهفتصد وچهل وسه فرسنگ وچهار دانگ ونيم « 3 » . اين مساحت جملهء هوا وآتش است . واندازهء اين دو عنصر يك از ديگر جدا نتوان دانستن ، وليكن بزيرين جاى از هوا همى باشد آنچ از بخارتر حادث شود ، باد وابر وباران وبرف وتذرگ وتندر وهدّه ودرخش وصاعقه وكمان رستم وخرمن [ ماه وآفتاب ] ومانندهء آن . وبهوا زبرين همى حادث شود از بخار خشك دخانى ، ستارگان با دنبال وگيسو « 4 » وكواكبهاى رجم وانداختن ومانند آن .
هامش
( 1 ) - آيد يا نه ، خد . هستند يانى ، خ .
( 2 ) - جزء ان من أحد عشر فرسخ ، ع . بنابراين نيمدانگ تقريبي است .
( 3 ) - براي تكرار مراتب هزار مثلا ( 2000000000 ) چند قسم تعبير در اين كتاب وكتب قديم ديگر آمده است كه بعض تعبيراتش براي مردم بي اطّلاع بحالت ضرب شبيه است . مثلا در همين عدد كه نوشتيم گفته ميشود ( دو هزار هزار هزار ) يا ( دوبار هزار هزار هزار ) و ( دو هزار بار هزار هزار ) يا ( دو هزار هزار بار هزار ) ومراد در هر چهار عبارت يكى است .
( 4 ) - با گيسو ، خ .