فصل - در نهاد معموره وآبادانيها
نهاد معموره كه آبادانى زمين است چگونه است
سطح معدّل النّهار مر زمين را بدو نيم كند . وز آن بريدن أو دايرهيى باشد بر زمين ، نام أو خط الاستواء است . ويكى نيمهء زمين بشمال بود وديگر بجنوب . اگر دايرهء بزرگ بر روى زمين بوهم « 1 » گيرى ، چنانك بر قطب خطّ الاستوا بگذرد ، اين دايره هر يكى را از آن دو نيمهء زمين بدو نيم كند . وجملهء زمين چهار يكها شود ، دو از آن شمالي ودو جنوبي . وآبادانى زمين آنكسان كه بدانستند باشتياق نفس ، چنان يافتند كه از يكى ربع از دو ربع شمالي نفزود پس أو را ربع معمور وربع مسكون نام كردند . وهمچنانست همچون جزيرهيى از ميان آب بيرون آمده ، وگرد بر گرد أو دريايهاست . واندرين ربع آنچ مردمان بدو همى رسند وآنرا همى بسپرند ، از دريايها وجزيرها وكوهها وجويها وبيابانهاى معروف آنگه شهرها وديههاست ، با آنكه از وى سوى قطب شمال پارهاى ماند خراب از افراط سرما وبرفها يك بر ديگر نشسته .
نهاد درياها از معموره چگونست
امّا آن دريا كه بمغرب معموره است وبر كنارهء أو طنجه واندلس است أو را بحر محيط خوانند وبيونانى اوقيانوس . وآنك اندرين دريا اندر آيد از كرانه سخت دور نشود ، از بسيارى شدّت وتاريكى وبيراهى ولكن نزديك كرانه هميرود . واين دريا چون از آن شهرها بگذرد سوى شمال وز برابر زمين سقلاب بگذرد ، پارهاى از وى بشمال ايشان بيرون آيد وبمعموره اندر آيد ، وهمى كشد تا نزديك زمين بلغاريان آنك مسلماناناند ، وآنرا درياى ورانك « 2 » خوانند . واين ورانك گروهى است سخت مردانه وبليد كه شهر ايشان بر كرانهء اوست
هامش
( 1 ) - برهم ، خد .
( 2 ) - ورنك ، 62 بنقل ياقوت از ابوريحان در مقدّمهء معجم البلدان .