تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
آنست كه أو را درياى بربر خوانند ، وآغاز أو سر بربر برابر عدن . وآنگه اين درياى بزرگ از آنجا بسفالة الزّنج كشد ، آنك گفتيم كه كشتيرا مخاطره گردد . وز اين جهت نگذرند وندانند حال پيوستن أو باوقيانوس زانسوى . واندرين دريا بناحيت مشرقى جزيره هاءزانج هست ، آنگه جزيره‌هاى ديوه وقمير بىاندازه . ونونو همى شوند وز آب همى پديد آيند وآنك كهن بود بآب ناپيدا شود . وآنگه جزيرهاى زنگيستان . وز جزيرهاى بزرگوار ونامدار كه اندر اوست سرنديب وبهندوى سنكلديب « 1 » ، وز وى ياقوت گوناگون خيزد والماس . وجزيرهء كله ، وز وى ارزير وقلعى خيزد . وجزيرهء سربزه « 2 » كه كافور از وى خيزد ، وز ديگر جزيرها ، قرنفل وو صندل ونارجيل وجوز بوا وآبنوس وبرجنك « 3 » وخيزران وعود ومانند آن خيزد . وبميان معموره بزمين سقلاب وروس دريايى است نام أو بنطس . ومردمان ما أو را درياى طرابزنده خوانند ، زيرا كه بارگاهى « 4 » است بر وى نهاده . وز وى خليجى بيرون آيد وتنگ هميشود تا بربارهء قسطنطينيه گذرد ، وتنگتر هميشود تا بدرياى شام اوفتد . وبر جنوب اين درياى شام شهرهاى مغرب است وافريقيه تا باسكندريّه ومصر رسند . وبرابر اين شهرها بر شمال اين دريا زمين اندلس است وروميّه وروم تا بانطاكيه وبميان اين دو جانب شهرهاى شام وفلسطين است . واين دريا آب بدرياى اوقيانوس همى ريزد « 5 » نزديك اندلس ، بجايى تنگ كه نام أو اندر كتابها معبرهء هيرقلس است
هامش
( 1 ) -sancaldibخ ، سنكديب . ( 2 ) - بسين بىنقطه وباء وزاء يك نقطه ( معجم البلدان ) . خد ، سريزه . ع ، سريره . خ ، سرسبزه . تحريف كتّاب است . ( 3 ) - خ ، برحبك بدون نقطه ( ؟ ) در ( ع ) مضمون اين عبارت نيست . كلماتي كه باين لفظ نزديك مينمايد ( ارجنگ ) يا ( ارژنگ ) درخت بادام تلخ يا درخت ديگر كه چوبش بسيار محكم است . و ( هر سنگ ) از معدنيها و ( ارخنگ ) نام جزيره‌اى كه از آنجا كافور وقرنفل بأطراف برند ( انندراج . انجمن آرا ، مخزن الأدوية ) ودرخت يا معدنى كه آنجا باشد ممكن است بنام ارخنگ بخوانند . ( 4 ) - خ ، باژگاه است . گويا تحريف كاتب باشد . ع ، لأنّها فرضة عليه . ( 5 ) - همى برد ، خ .