بر اين . وأو را بعد أوسط خوانند اى ميانه . واين صورت فلك أوج است اندر ممثّل .
وسط شمس چيست
آفتاب را رفتن مخالف همى يابيم . گاهگاه سبك ، وگاهگران . وناچاره ميان زودى ودرنگ ، رفتنى باشد ميانه ، كه بدان رفتن ميانه حركت أو اندر ساعت وروز وماه تقدير كرده آيد . واين رفتن ميانه بر محيط فلك أوج است . پس آن قوس را كه يكسر أو آن نقطه است بفلك خارج المركز كه برابر اوّل حمل است از ممثّل وديگر سرتنهء آفتاب است وسط شمس خوانند
حصهء ميانه از شمس كدامست
آن قوسي است اندر فلك أوج كه از نقطهء أوج آغازد تا بآفتاب رسد . واين بعد أو بود از أوج . وگر دورى أوج از اوّل حملگيرى وأو را از وسط آفتاب كم كنى آنچ بماند حصّهء ميانه بود مر آفتاب را .
تعديل شمس چيست
آفتاب كه بر أوج باشد يا بر حضيض ، آن دو خط كه سوى أو بيرون آيد از مركز عالم وز مركز فلك أوج يكى گردند وميانشان اختلاف نبود . وچون بجز اين دو جاى باشد از محيط فلك أوج آن دو خطّ يكى نشوند ، ولكن چون بر آفتاب تقاطع كنند يكى بجايى رسد از ممثّل وديگر بجاى ديگر .
پس آنقوس از ممثّل كه ميان اين دو خطّ بود تعديل اوست ، بر آنروى كه بصورت بستن مبتدى نزديكتر است نه بتحقيق . امّا اگر حقيقتش خواهى بدانك ، اندر علم هندسه پيدا شد كه زاويهها كه بر مركز دايره باشند يا بر محيط أو باندازهء آن قوسها باشند كه برابرشان انداز محيط . وزين جهت بيشترين حالها « 1 » زاويه بجاى قوس بكار همى داريم ، زيراك بر يك نسبتاند . وچون رفتن بر محيط فلك أوج راست بود اندر مدّتهاء « 2 » راست ، آن زاويهها كه بر مركز أو برابر آن وقتها « 3 » باشند نيز راست بوند يك مر ديگر را .
هامش
( 1 ) - في أكثر الأحوال ، ع . جايها ، حص ، خ .
( 2 ) - مرتبهها ، خد .
( 3 ) - رفتنها ، خد .