بديگر نزديك أوقات باران وباد وسرما وگرما ، وهرچ اندر هوا پديد آيد مختلف است پس بدان بقعتهاى كه يك از ديگر دور باشند بسيار مختلفتر ، وخاصّه كه يكى ببالا بود ويكى فرو ، يا نهاد ايشان از كوهها وريگها وشورهها ودرياها ومانندهء اين مختلف باشد
مجرّه چيست
مجرّه را پارسيان راه كاهكشان خوانند وهندوان راه بهشت . وأو جمله شدن بسيار ستارگانست از جنس ستارگان ابرى . واين جمله بتقريب بر دايرهاى بزرگ است كه بر دو برج جوزا وقوس همى گذرد ، هرچند كه جايى تنك شود وجايى ستبر ، وجايى باريك وجايى پهن . وگهگاه دوتو شود وافزون . وارسطوطالس مجرّه را چيزى دارد كه بهوا از بخار دخانى شده ، برابر ستارگان بسيار گرد آمده آنجا ، همچنانك خرمن وگيسو ودنبال اندر هوا برابر ايشان پديد آيد
توالى بروج ونه توالى كدامست
هرگه كه از برجى گيرى سوى آن برج كه بپهلوى اوست از سوى مشرق ، مثلا ببروج از حمل بثور ، آنگه جوزا ، آنگه سرطان .
وبمنازل از شرطين ببطين ، آنگه ثريّا ، آنگه دبران ، آنرا توالى البروج گويند « 1 » . وگر ببروج از حمل گيرى بحوت ، آنگه دلو ، آنگه جدى . وبمنازل از شرطين ببطن الحوت آنگاه فرغ مؤخّر ، آنگاه فرغ مقدّم ، آنرا توالى البروج نخوانند ، ولكن خلاف توالى وباشگونه . واين بحسب حركت دوم مشرقى است . فامّا پيش وپس كه بستارگان گفته آيد بحسب حركت نخستين مغربى بود . وچون گويند ستاره پيش است ، آن بود كه سوى مغرب بود بخلاف توالى . وچون گويند ستاره پس است ، آن باشد كه سوى مشرق باشد بتوالي
هامش
( 1 ) - وضع بروج از مغرب بمشرق است ، از اينجهت حركت غربى را بر توالى ومخالف آنرا اخلاف توالى گويند .