تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
دست دراز كرده ، وبيكدست كوزه‌اى دارد نگوسار « 1 » كرده ، تا آب از آنجا هميريزد وبر پايش همى رود . ودوازدهم صورت سمكه ، همچون دو ما هي ، دنبال يكى از دنبال ديگرى آويخته برشتهء دراز ، أو را خيط الكنان خوانند ، يعنى رشتهء كتان . وحمل را نيز كبش نام كنند اى گشن . واين صوابتر ، زيرا كه سر ودارد . وبقياس اين اسم بايستى كه جدى را نيز تيس « 2 » نام كردندى ، كه سرو دارد . وهندوان أو را مكر خوانند . واين جانوريست دريائى ، بر آن صورت كه از جدى حكايت كرديم « 3 » . ودر ميان عام برج تؤمين « 4 » به جوزا مشهور است . وبرج عذرا به سنبله . وبرج رامى به قوس . وبرج ساكب الماء به دلو وبرج سمكه به حوت . وصواب آنست كه نخست گفتيم .

صورتهاى شمالي كدامند

صورت نخستين دب أصغر ، اى خرس خرد . وصورت دوم دب أكبر ، اى خرس بزرگ . وهر دو برپاىاند ايستاده ودنبال كشيده « 5 » . وصورت سوم تنين ، بمار بزرگ ودراز ببسيار پيچش وگره ماننده « 6 » وگرد بر گرد قطب شمالي درآمده از قطبهاى فلك البروج . وچهارم قيفاوس « 7 » چون مردى با كلاه وبر يك زانو نشسته ودو دست دراز كرده . وپنجم صورت عوّا اى بانگ كننده « 8 » ، چون مردى برپاى وهر دو دست دراز كرده . وششم صورت فكه ، أو را
هامش
( 1 ) - نگونسار ، خ . ( 2 ) - تيش ، خد . تيس بسين بىنقطه بمعنى بزنر وكبش قوچ است يعنى نر گوسفند . ( 3 ) - كند ، خ . كنند ، حص . ( 4 ) - تؤم وتوأم هر دو در عربى صحيح ودر فارسي بمعنى دو سيده است . ( 5 ) - كنده ، خ . ( 6 ) - صورت تنّين اى مار بزرگ وأو همچون ماريست بزرگ ودراز ببسيار پيچش وگره . حص . ( 7 ) - بقاف دو نقطه در اوّل وفاء يك نقطه بعد از ياء چنانكه در نسخه‌هاى صحيح مجسطى وأصل كلمهء يوناني بنظر ميرسدKepheusاين شكل را تازيان ملتهب نيز خوانند . در خد فيقاوس . ودر بعضي كتب نجوم قيقاوس نوشته شده است . ( 8 ) - اين شكل را صنّاج وبقّار هم خوانند ودر أصل يونانيbootes