را معلوم بود . واز آن صورتها دوازده بر منطقة البروج افتاد . وبيست ويك از أو بر شمال . وپانزده از أو بجنوب « 1 » .
اين صورتها كه بر منطقة البروج است چگونهاند
اين آنست كه بروج را بدان نام كردند . ونام نخستين صورت از آن ، هرگاه كه ابتدأ از اعتدال بهارى كنى حمل است .
همچون صورت گوسپندى است نيم خفته « 2 » ، وز پس همى نگرد تا دهان أو بر پشت شده است . ودوم صورت ثور . بر صورت نيمهء پيشين از گاوى ، زيراك بر ناف جاى بريدن اوست ، ونيمهء پسين بر جاى نيست ، وسر فرازير « 3 » كرده دارد زخم را . وسوم صورت توأمان . همچون دو كودك بر پاى ايستاده ، هر يكى يك دست بر ديگر پيچيده دارد ، تا بازوى أو بر گردن ديگر نهاده شد « 4 » . وچهارم صورت سرطان همچون خرچنگ . وپنجم صورت أسد ، همچون شير . وششم صورت عذراء اى جوان زن ، همچون كنيزك با دو پر ودامن فروهشته « 5 » . وهفتم صورت ميزان ، همچون ترازو وهشتم صورت عقرب ، همچون كژدم . ونهم صورت رامى اى تيرانداز ، همچون اسبى تا بگردنگاه ، آنگاه از آنجا نيمهء زيرينش بر شبه آدمي « 6 » شود وگيسويها فرو هشته از پس ، وتير در كمان نهاده وسير « 7 » كشيده . ودهم صورت جدىاى بزغاله - واين تا برو شكم چون نيمهء پيشين از بزى است ، وباقي چون نيمهء پسين از ما هي با دنبال . ويازدهم صورت ساكب الماء اى ريزندهء آب ، همچون مردى ايستاده وهر دو
هامش
( 1 ) - منجّمان مشهور از 917 ستاره 48 صورت توهّم كردهاند و 105 ستاره را خارج صورت گويند وبعضي 55 صورت توهّم كرده وبباقي صورتها نامهاى مخصوص دادهاند كه در شرح تذكرهء بيرجندى وجامع بهادرى ضبط شده است .
( 2 ) - نه خفته ، خد .
( 3 ) - فراتر ، خد . فروتر ، حص :
( 4 ) - شود ، خ .
( 5 ) - وششم صورت جوان زن همچون كنيزك با دو پر ودامن فروهشته ، خد . وهي كجارية ذات جناحين رأسها على جنوب الصرفة إلى المغرب ورجلاها إلى المشرق . شرح تذكره وصور عبد الرّحمن صوفي .
( 6 ) - مردم ، حص .
( 7 ) - تمام ، خ .