تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
نشانى زن ، ونيز سايهء أو را نگاه‌دار بنيمهء « 1 » ديگر از روز چون آغازد فزودن تا از دايره بيرون آيد . وبر جاى بيرون آمدن أو از دايره نشانى زن ديگر . وميان هر دو نشان كه كردى بپيوند برشته يا بمسطره خطّ راست . « 2 » واين خطّ را بدو نيم كن . وبر اين ميانه وبر « 3 » مركز دايره خطّى راست بكش . واين خط نيم روزان باشد . وبر آن كرانهء أو بر دايره كه بسوى قطب است شمال بنويس . وبر گرانهء ديگر جنوب . ودايره بدين خطّ بدو نيمهء راست گردد . يكى شرقي ، وبر آمدن از سوى اوست . وديگر غربى ، وفرو شدن سوى اوست . پس يكى أزين دو نيمه نيز بدو نيمه كن . وبر ميان أو وبر « 4 » مركز دايره خطّى راست بكش . واين خط مشرق ومغرب باشد . پس اين دو نام بر كرانه‌هاى أو نبيس . واين خطّ را نيز خط اعتدال گويند . وخطّ نيمروز انرا خط زوال خوانند . ودايره بدين دو خطّ بچهار پاره شود « 5 » وهر چهار يكى را از وى نامى آيد مركّب از نام دو جهت . پس نام آن چهار يك كه ميان مشرق وجنوب است شرقي جنوبي است . وآنك ميان جنوب ومغرب است غربى جنوبي بود . وآنك ميان مغرب وشمال است
هامش
( 1 ) - نيمه ، خد . ( 2 ) - خد ، خطّ راست ندارد . ( 3 ) - ميانهء أو بر ، حص . ( 4 ) - خ ، واو ندارد . ( 5 ) - از اينجا تا شباروز چيست از خد افتاده است .