تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠

ستارهء ايستاده ورونده كدامند

ستارگان ايستاده آنند كه بر همه آسمانها پراكنده‌اند ودورى ايشان هميشه يكسانست ، چنانك يكى بديگر نزديكتر ودورتر نشوند . وبپارسى ايشانرا بيابانى خوانند . زيرا كه گمشده بدان راه باز يابد ببيابان ودريا اندر . وستارگان رونده آن هفت‌اند كه هر يكى كره‌اى دارند جداگانه . واين روندگان يك بديگر وبثابته نزديك همى شوند ودور همى شوند ، گاه از جهت جاى وگاه از جهت برابرى . وآن از بهر زودى حركت ايشانست ومختلفي .

كدامست حركت نخستين غربى « 1 »

اين آنست كه بدو آفتاب وماه وستارگان همى بيني كه بلند شوند وبرآيند « 2 » اندك اندك تا بغايتى رسند . وازو آغازند فرود آمدن لختك لختك تا فرو شوند . وسپس آن بجاى بر آمدن باز آيند . واين حركت بماه وآفتاب وستاره اندر يافته آيد « 3 » وجانور أو را داند تا از آرامگاه برود بمعيشت جستن وباز آيد بدو . پس مردم را چه دليل بايد بدانستن أو « 4 » . وجانورى هست كه با وى همى جنبد چون حربا كه با آفتاب هميگردد هر چگونه كه گردد . ونيز برگ كشت وگيا با أو همى گردند . وآن بر برگ ماش وبر برگ ملخج وسوس « 5 » پيداتر است . واين حركت را نخستين خوانند ، زيراك بآگاهى وحسّ « 6 » نزديكتر است . ونخست اين دانسته آيد . وأو را غربى خوانند ، زيراك هر چيزى « 7 » كه بدو پديد آيد « 8 » غايتش فرو شدن است .
هامش
( 1 ) - مغربى ، س ، خ . خد اين كلمه را ندارد ( 2 ) - برابر آيند ، حص . ( 3 ) - اند ، حص . ( 4 ) - ولا يخفى على حيوان من انتشاره للمعاش فضلا عن انسان ، ع . ( 5 ) - خد ( وسوس ) ندارد - ملخچ بفتح اوّل ودوم وسكون سوم وجيم فارسي گياهى كه چون شتران بخورند مست شوند ( برهان قاطع ) . ( 6 ) - جستن ، حص . ( 7 ) - وأو را غربى از بهر آن نام كردند كه هرچند ، خد . ( 8 ) - برايد ، خ .