روى أو فرود رود از حكم گوى گرد بيرون نيايد « 1 » . واگر زمين چنين درشت كرده نيامدى آب گرد بر گرد أو گشتى واندر أو غرقه شدى وز أو چيزى پديد نيامدى زيراك زمين وآب هرچند كه گرانند وفرورونده ، ولكن اندر ميان « 2 » ايشان فضلهايست ، چنانك آب نزديك زمين سبك گردد . نبينى چگونه فرو رود تيرگى اندر آب وبين آب « 3 » بزمين بنشيند . وآب بزمين فرو نرود اگر زمين « 4 » خاره بود . واينكه همى بينيم از فرو شدن آب بزمين از آنست كه زمين بهوا « 5 » آميخته است . پس چون آب بدان سولاخكها « 6 » رسد وبر هوا تكيه كند هوا بيرون آيد وآب بجاى أو فرو رود همچنانك قطره از ابر فرود آيد بهوا . وچون از روى زمين كوهها بيرون آمد آب سوى مغاكيها رفت ودريا گشت آن جايها وجملهء زمين وآب يكى كره شد وهوا گرد بر گرد أو از همه سويها . ولكن چون فلك ماه أو را ببسود « 7 » وهمى ماليد بحركت پيوسته ، گرم شد وبتافت وگرد بر گرد هوا آتش گشت « 8 » واندازهء أو خردتر
همى شد تا نزديك هر دو قطب سپرى شد . واين صورت اوست . « 9 »
هامش
( 1 ) - نرود ، خد ، در باب نسبت أعظم جبال بقطر زمين رسالهها نوشتهاند . از جمله رسالهء شيخ بهائى كه در آخر شرح چغمينى با حواشي مرحوم حيدر قلى قاجار وأبو الحسن جلوه وبعضي استادان ديگر در طهران بطبع رسيده است .
( 2 ) - اندران بميان ، خد . اندران ميان ، س
( 3 ) - خد ( بين آب ) ندارد .
( 4 ) - خد ( زمين ) ندارد .
( 5 ) - با هوا ، خ .
( 6 ) - سوراخها ، خ .
( 7 ) - بسود ، خد .
( 8 ) - گرفت ، خ .
( 9 ) - برين صورت ، خ .