وگروهى جسمي برنهادند آرميده بىكرانه . ونزديك أرسطو طالس « 1 » بيرون از عالم نه جسم است ونه تهى « 2 » .
سماء « 3 » چيست
اين نام بتازى بر آن چيز افتد كه زبر تو « 4 » باشد وبر تو سايه كند چون ابر ، وچون بأم خانه . ولكن مطلق نبود ، كه بدانچيز منسوب كرده بود . وچون بچيزى منسوب نبود نام عالم « 5 » بود . وآن « 6 » فلك است كه گفتيم . وپارسيان أو را آسمان نام كردند يعنى مانندهء آس از جهت حركت أو كه كرده است .
چيست آنچ ميان فلك ماه بدو آكنده است « 7 »
زمين بميانه اندر است « 8 » . واين ميان راستينه « 9 » ميانست كه همه چيزهاى گران « 10 » سوى أو دوند . وزمين بجمله گرد است وبتفصيل درشت روى است از جهت كوههاى بيرون خزيده ، ونشيبهاى « 11 » فرو رفته . وچون قياس وحسّ بر جملهء أو افتد از گردى بيرون نيايد .
زيرا كه بزرگترين كوهى سخت خرد است بنزديك جملهء زمين . ومثل أو چون گويى است كه قطر أو گزى يا دو گز باشد . اگر از وى چون گاورسها بيرون آيد وهمچندان اندر « 12 »
هامش
( 1 ) - أرسطاطاليس ، خ . حص . س
( 2 ) - يعنى لا خلأ ولا ملأ . براي بيان أقوال ودليل هر دستهاى از حكما ومتكلّمان رجوع شود بكتاب شفاء أبو على سينا ودو شرح إشارات وشروح تجريد خواجهء طوسي .
( 3 ) - آسمان ، خ .
( 4 ) - زبرتر ، حص .
( 5 ) - عام ، حص .
( 6 ) - وآن آن ، خ .
( 7 ) - ماهاند وآكندست ، خد .
( 8 ) - بيان است ، خ .
( 9 ) - راستين ، خ .
( 10 ) - همه گرانبهاء چيزها ، خد . همه گرانها چيزها ، س
( 11 ) - نشيبهاى أو ، خد .
( 12 ) - از روى ، خ . س