تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
بود وبصر بر وى بگذرد 8 لون أو بر سطح ديده آيد « 1 » زيرا كه آنچه از سطح از آنسوست از ديدار غايبست « 2 » وبدين « 3 » آسان شود تصوّر كردن سطح . ونيز آسانتر شود كه انديشى بروغن وآب كه اندر جام « 4 » كنى يك با ديگر نياميزد ولكن ببساوند بر سطح ميان ايشان . وسطح بر دوگونه است 9 يكى راست « 5 » وديگر نار است تا جسم چگونه باشد اگر جسم راست بود سطح راست بود . واگر جسم كژ بود سطح كژ باشد . « 6 »

خطّ چيست

اگر بسيط را نهايت باشد آن نهايت أو ناچاره خطّى باشد وآن خطّ طولى باشد بىعرض « 7 » وببعد يكى كمتر باشد از بعدهاى سطح چنانك بعدهاى سطح يكى كمتر باشد از بعدهاى جسم زيراك اگر خطّ را پهنا بودى سطح بودى وما أو را نهايت سطح نهاديم نه سطح . وصورت بستن اين خطّ آسان شود بنگرستن از برون شيشه كاندر وآب وروغن كرده باشند . ونيز آن خطّ كه ميان آفتاب وسايه بود . واگر كسى سطح را از كاغذ تصوّر كند هرچند كه كاغذ سطبر است وخطّ از كران‌هاى وى داند « 8 » آسانتر بود تا چون وهم قوىّ گردد وآزمايش اوفتد از محسوس بمعقول رود .

نقطه چيست

چون خطّ را نهايت باشد نهايت أو نقطه بود ونقطه كمتر از خطّ باشد بيك بعد وخطّ را جز طول « 9 » نيست . وبدانك نقطه را نه طول است ونه عرض ونه عمق وأو نهايت همه نهايتهاست واز بهر اين أو
هامش
( 1 ) - شود ، خد . ( 2 ) - جملهء تعليل در نسخه ( خد ) نيست امّا عبارت نسخهء عربى التّفهيم كه آن هم مانند فارسي حاضر از خود ابوريحان است مؤيّد نسخهء أصل وبعض نسخ ديگر است « والجسم إذا كان ملوّنا كمدا غير مشفّ فلونه المرئىّ يكون في سطحه لان ما تحته لا يدرك بالبصر وبهذا يسهل تصوّره ويزيده سهولة اجتماع الماء والدّهن في اناء فانّهما لا يمتزجان وانّما يتماسّان على سطح بينهما » . ( 3 ) - وبدين ترا ، حص . ( 4 ) - جامه ، خد . ( 5 ) - يعنى سطح مستوى مقابل سطح مايل ومنحنى . ( 6 ) - واگر جسم ناراست بود سطح ناراست بود ، حص . ( 7 ) - محقّقان فنّ مانند أقليدس وابن هيثم وخواجهء طوسي در تحرير أقليدس خطّ را مطابق همين عبارت تعريف كرده‌اند كه « الخطّ طول بلا عرض » نه باين عبارت « الخطّ ما له طول بلا عرض » وميان دو تعريف تفاوت بسيار است . ( 8 ) - خد ( داند ) ندارد . ( 9 ) - طولى ، خد . خطّ بجز طول ، حص .