قدما در حذف وذكر ( را ) علامت مفعول صريح وهمچنين كلمهء ( است ) رابطه مقيّد بقاعدهء دستوري كه ساختهء متأخّران است نبوده امّا كاتبها باقتضاى زمان وسليقه وجهات ديگر در جملهها كلمهء ( را ) و ( است ) و ( بود ) و ( باشد ) وأمثال آنها زياد ميكردند .
در قديم يك فعل را در چند جملهء متوالى بطورى كه پيش گفتيم تكرار ميكردند وافعال شرطي واستمرارى از قبيل : « بودندى » و « شدندى » بسيار ميآوردند ، وصيغهء فعل وصفى كه اصطلاح متأخرّان مىباشد جز در معنى حالت يا جائى كه رابطه بقرينهء سابق ولا حق حذف شده باشد هرگز استعمال نميكردند . امّا نسّاخ از خود تصرّف ميكردند وجملهها را مطابق معمول زمان خويش مينوشتند . واينگونه تصرّفات غير از تصرّفى است كه بدست كانبان بىسواد از روى نفهميدن عبارت ومطلب يا بخيانت وبىمبالاتى در نقل واستنساخ ميشده است .
مثال براي همهء اقسام تصرّف ، در نسخ فارسي وعربى ما بسيار است . از جمله نمونهء اختلاف نسخ با وحدت مقصود ومراد :
نبّاشى ( حص ، خ ) - گورپاشيدن ( خد ) . - قصّابى ( حص ، خ ) - كوسپند كشتن ( خد ، س ) . - نقب زدن ( خد ، س ) - قلّابى ( حص ) . - سگدارى ويوزدارى ( خد ، س ) - سگبانى ويوزبانى ( حص ، خ ) . - استادى سرود والحان ( حص ، خ ) - اوستادى بسرود ولحنها ( خد ، س ) . - وعلّت اندر باطن ( حصر ) - وعلّتها اندر جايهاى پوشيده ( خد ، س ) . - عابدان وخويشتن بعذاب داران ( خد ، حص ، خ ) - عابدان رنجور ( س ) . حريصى بر بزرگى ورياست ورغبت بجمع مال ( حص ، خ ) - حريصى بر بار خدائى ورياست بدست كردن ورغبت بگرد آوردن خواسته ( خد ، س ) . - فلسفه دانستن ومناظره وآموزيدن ( خد ) - فلسفه ونظر وتعليم ( س ) . - سهم بار خدايان وبميان مردمان شناخته ( خد ) - سهم بزرگان ومعروفان ( س ) . - وخداوند نوبت از شمس وقمر چندانك صاحب طالع را ( خد ) - وشمس را يا قمر را هرك خداوند نوبت بود چندانك صاحب
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 117
مساهمون: أبو ريحان البيروني
صمقدمه ١١٧