عربى « فيجعل درجات الوتد الأقرب إلى المزاعم مكانا لا اتّفاقا مثل درجته » .
در اينگونه موارد عبارت تفهيم عربى را در حواشي براي همين نقل كردم كه قرينهء تحريف وتصحيف ومؤيّد صواب وخطا باشد . وگاهى نسخهء بدل مغلوط را در ملحقات آورده ودر فراويزها تنها بنقل عبارت ( ع ) قناعت كردهام . وگاه براي توضيح عبارت متن وتفهيم مطلب أستاذ عبارت عربى أو نيز نقل شده است .
نمونهء تحريفات ديگر
رسم الخطّ واملاءهاى قديم كه پيش بتفصيل گفتيم ، در دست كاتبان جاهل وبىپروا افتاده وباعث يكدسته از تحريفات وتصحيفات كتب خطّى شده است . محض مثال :
در قديم دال فارسي بصورت ذال معجمه نوشته وشايد تلفّظ هم ميشده است « 1 » . آنان كه با املاء قديم آشنا نبودهاند نقطهء ذال را در بعض كلمات نقطهء نون پنداشته ومثلا باشند بجاى باشذ وافتند بجاى افتذ نوشتهاند .
در قديم كلمهء ( كه ) را گاهى بصورت كاف مفرد مينوشته وگاه آنرا بكلمهء بعد ميپيوستند .
اين هم منشأ يكدسته از تحريفات شده است مانند ( باندك ) بجاى ( بايذك - بايد كه ) وهمچنين ( كندو آيند ) بجاى ( كبذ وآيذ - كه بدو آيد ) ونيز ( كشاند ) بجاى ( كشايذ - كه شايد ) .
گاهى حرف نفى را در اسم هم مانند فعل متّصل بكلمه مينوشتند . از اين رهگذر نيز يكدسته تصحيف وتحريف پيدا شده است از قبيل ( بچشم وبروح ) بجاى ( نجسم ونروح - نه جسم ونه روح ) .
كاتبان قديم در نقطهگذارى مسامحتى داشتند وبدين سبب نيز يكدسته اغلاط در نسخهها راه يافته است از قبيل زير ، زبر بجاى يكديگر - وكوبد بجاى كويد - وجسم بجاى چشم وأمثال اينها .
هامش
( 1 ) - در اينباره كه حرف ذال فارسي در قديم ونسبت بنواحي مختلف فارسي زبان چگونه تلفّظ ميشده است نگارنده تحقيقى كرده ودر رسالهء دبيران نامه نوشتهام .