چنين است . وديگر زائده همچون « وناچاره كه هر امّتى را تاريخي است » 239 « تا بدين حدّ است ستاره را پس وپيش از آفتاب كه صميمى خوانند » 461 « 1 » سوم مرادف ( خواه ) در ترديد وتقسيم مانند « سهم خبر كه حقّ است يا باطل » 447 يعنى خواه حق باشد وخواه باطل . « 2 »
46 - حذف فعل مثبت بعد از ادات تشبيه ، خواه پيش از ادات تشبيه جملهء مثبت باشد وخواه منفى . مثال آنجا كه جملهء مثبت باشد فراوان است از قبيل « واين دو تربيع را هم جزو وهم طالع بيرون آوردهاند همچنانك اجتماع واستقبال را » 210 يعنى همچنانكه اجتماع واستقبال را هم جزو وهم طالع بيرون ميآورند . امّا مثال آنجا كه جملهء منفى باشد « اين شش ستارهء سيّاره راست بر منطقة البروج نروند همچون آفتاب » 121 يعنى همچون آفتاب كه بر منطقة البروج ميرود . « وسطح فلك تدويرشان اندر سطح مايل نيست چنانك آن قمر ولكن از سطح مايل ميلى دارد » 133 يعنى چنانكه سطح فلك تدوير قمر در سطح مايل هست .
مفهوم اينطور جمله در حقيقت ، نفى مشابهت است نه تشبيه نفى . پس مقصود باين جمله برميگردد كه شش سيّاره مانند آفتاب نيستند ، وفلك تدوير علوّيه همچون تدوير قمر نيست . امّا در صورتيكه مقصود تشبيه نفى باشد ، هر دو طرف تشبيه منفى خواهند بود .
47 - جمع ميان ( وقت ) و ( گاه ) مانند « وقت چاشتگاه » 81 .
هامش
( 1 ) - مثال دوم بنابر نسخهء ( خد ) است .
( 2 ) - مقصود از اين سهم تعيين صدق وكذب وحقّ وباطل خبر نيست بلكه مراد اخبار است بطور عموم خواه راست وحقّ باشد وخواه دروغ وباطل . از اينجهت وبقرينهء تفهيم عربى « سهم الخبر حقّا كان أم باطلا » استنباط كرديم كه لفظ ( كه ) در معنى خاصّ استعمال شده است . واز اين قبيل است شعر فردوسى مطابق نسخههاى معمول :ندانم كه عاشق گل آمد كه ابر * كه از ابر بينم خروش هژبروبنابر نسخهء ( گرابر ) شاهد استعمال خاصّى براي لفظ ( گر ) خواهد بود .