44 - حرف ( ب ) بمعانى مختلف آمده است . از جمله : مرادف ( در ) بمعنى ظرفيّت خواه محسوس باشد وحقيقي همچون « آنگاه بگور كردند » 250 وخواه غير محسوس باشد ومجازى مانند « وهمچنين است بهر ما هي » 254 « وبدين تيرگان گفتند » 254 .
ومرادف ( بر ) بمعنى استعلاء همچون « صورتها كنند بدار كرده » 247 . وسببيّت همچون « وبسخن ايشان نيمروزان آدينه بردار كردند » 250 . ونسبت يا مقابله مانند « نسبت ميان ايشان بدهيك بود » 47 . وآلت واستعانت مثل « بزفان گوئيم » 47 .
وتعديه مثل « يكشنبهها بروزه مشغول باشند » 250 . وحضور ونزديكى مانند « خواهر ايشان را بشوى خواستند بردن » 246 . وتوكيد نفى همچون « شمرند ، آنرا بنتواند شمردن » 86 . وزينت يا تماميّت فعل مانند « بيرون آمدند وبنهادند » 251 . وزائده كه متضمّن معنى تعيين وتحقّق است همچون « زاويهيى بحاصل آيد » 13 « اين آن عددهاست كه بحاصل آيد » 38 « چيزها بحاصل شود » 48 « تا از وى چهار سال روزى بحاصل آيد » 221 . ومرادف ( با ) بمعنى مصاحبت مانند « مار بزرگ ودراز ببسيار پبچش » 91 .
يكى از اقسام باء مصاحبت كه آنرا قسمي جداگانه شايد شمرد ، آنست كه در اسم معنى وصفت ايجاد ميكند همچون « تيز سر وببالا » 67 يعنى مستطيل « همه بدرنگتر روند » 133 يعنى كندتر وبطيئتر . « بنيروتر » 510 يعنى نيرومندتر .
نظيرش كلمهء ( بخرد ) بمعنى خردمند در شعر ناصر خسرو :
اى بخرد با جهان مكن ستد وداد * كاو بستاند ز تو كلند بسوزن
و ( بنگار ) بمعنى نگار بسته در شعر منوچهرى :
وان قطرهء باران كه چكد از بر لاله * گردد طرف لاله از آن باران بنگار
45 - كلمهء ( كه ) علاوة بر چهار قسم موصوله ورابطه واستفهاميّه وتعليليّه كه در اين كتاب مثالهاى فراوان دارد ، بسه معنى ديگر هم استعمال شده است . يكى شرط تعليلى مرادف ( چون ) و ( هرگاه ) مانند « هرگاه كه ضرب كنى بكاهند وكه قسمت كنى بيفزايند » 33 يعنى هرگاه قسمت كنى « وكه چنين است پيدا باشد » 212 يعنى وچون