يا تقسيم چيزى باقسام مختلف استعمال شده وپس از آن گاهى ضمير جمع وگاه ضمير مفرد آمده است « 1 » مانند :
( از ايشان هست كه گويد ) 358 ( وهست كه همه برج دارد ) 398 ( وز آن هست كه هميشه بيك جاى باشند وهست كه يا بروز يا بشب بيك جاى باشند وبديگرنه ) 452 ( وهست كه اين راه بدرجها بكار نبرند ) 418 ( وهست از منجّمان كه أصل آن از مخالفى كند اندر هر دو كيفيّت ) 401 ( واز منجّمان هست كه جايگاه سيكها از عطيّت بجاى چهاريكها دارند ) 522 ( وهست كه گفتند ) 476 ( وهست كه محقّق كرد ) 477 .
ونيز رجوع شود بصفحات : 418 و 452 و 460 و 483 و 516 و 524 و 533 .
28 - كلمهء ( ديگر م ) بضمّ راه پيش از ميم آخر بر صيغهء وصف وعدد ترتيبي بمعنى كميّت مبهم يا شخص وچيز نامعيّن « 2 » مانند ( آن نسبت نخستين مؤلّف شود از نسبت يكى از آن دو بميانه وز نسبت ميانه بديگرم ) 23 ( پس انتهاء اوّل ديگرم سال را بده درجهء أسد باشد ) 514 .
29 - كلمهء ( گروه ) در مورد انسان وحيوان مانند ( ونيز گروهى از آن بگذرند تا بسوزانيدن جانوران ) 257 ( وگروهى از حيوان ) 320 .
جمع ( گروهان ) نيز در هر دو مورد بكار رفته است ومثالهاى فراوان دارد .
30 - كلمهء ( خواهى ) بتكرار يا بآوردن لفظ ( يا ) بر سر جملهء معادل يعنى جملهء دوم ببعد كه قرينه وعدل جملهء اوّل ومكمل كلام باشد ، در مورد صفت متساوي استعمال شده است . ودر چنين جمله غالبا فعل امر وفعل مضارع يا اسم مقابل فعل وبندرت فعل ماضي ميآيد : ( هر دايره خواهى بزرگ باش وخواهى خرد ) 73 « ستارگان علوي خواهى
هامش
( 1 ) - ظاهرا در مورد نقل أقوال هر كجا مراد جماعت وطايفه باشد ضمير جمع وهر كجا مراد يكى باشد ضمير مفرد ميآيد .
( 2 ) - كلمهء ديگرم مانند ( چندم ) باصطلاح دستور فارسي در جزو مبهمات شمرده ميشود . ومقصود از عدد ترتيبي يكم ودوم وسوم است الخ . لفظ چندم هم در اين كتاب مكرّر استعمال شده است مانند « دانيم كه چندم است » ص 307 .