22 - كلمات عربى را در مورد جمع با علامت فارسي آورده وجمعهاى عربى را بسيار كم بكار برده است . مثلا ( شكلها ) و ( أصلها ) 29 و ( عددها ) 37 و ( بقعتها ) 114 و ( برجها ) و ( منزلها ) 116 و ( حالها ) و ( وقتها ) و ( قوسها ) 117 و ( فلكها ) 121 و ( طريقها ) 164 و ( اثرها ) 510 و ( فصلها ) بجاى اشكال وأصول واعداد وبقاع وبروج ومنازل وأحوال وأوقات وقسىّ وأفلاك وطرق وآثار وفصول . استعمال جمعهاى عربى در نثر فارسي از سدهء هفتم هجرى ببعد متداول شد ونويسندگان متأخّر در اين باب زيادة روى وافراط كردند امّا فصحاى قديم تا ممكن بود از اين گونه استعمالها احتراز داشتند وحتّى جمعهاى عربى را نيز گاهى با علامت جمع فارسي بكار ميبردند وعلّتش همان است كه پيش گفتيم : صيغههاى جمع عربى غالبا با منش زبان فارسي سازگار نيست وروح فارسي زبان را براي فهميدن معنى جمعيّت بدون علامت جمع فارسي اشباع نميكند .
23 - عطف جملهء فعليّه بر جملهء اسميّه يا اسم مفرد مانند ( سهم سلطان وچكار كند مولود ) 448 ( تشريق زهره وعطارد اندر حال رجوع بود وببعد سى درجه از آفتاب هر دو نرسند ) 464 واز اين قبيل است أمثال اين عبارت با حذف حرف عطف ( سليم دلى وبا مردمان ساختن بطبع ايشان ، با ملوك ملك باشد وبا بندگان بنده ، خوش منش فرامشت كار ) 384 .
24 - جملهء معترضهء تعليليّه يا غير تعليليّه در ميان اجزاء كلام .
مثال جملهء معترضهء تعليليّه : ( دايرههاى بزرگ بر پشت كره از بهر آنك اندازهء
هامش
مطابق قديمترين نسخ وچند نسخهء ديگر از اين كتاب انتخاب شده است ونسخه بدلهاى مخالف را در حواشي وملحقات ضبط كردهام .
ممكن است تصوّر شود كه ( برجهاى نران ) و ( برجهاى چهارپايان ) بحالت اضافهء بيانى يا تخصيصى باشد نه حالت وصف . امّا سياق عبارتهاى خود كتاب وهمچنين تفهيم عربى ( البروج المذكّرة والبروج الانسيّة ) وديگر كتب نجوم دربارهء اين اصطلاحات حالت وصفى را تأييد ميكند والله المؤيّد .