ايشان يكى است وكره را بدو نيم همى كنند بضرورت يكديگر را ببرند ) 30 ( وامّا دايرههاى خرد كه بر كره باشند از بهر آنك از بزرگ خردترند متوازى شايند بودن ) 30 ( وهمى گفتند از بهر تسبيح كه اين نامهاى ايزد وفرشتگاناند ) 233 .
مثال جملهء معترضهء غير تعليليّه : ( اگر جاى ماه زير آفتاب بودى هر چند بىنور است هميشه پر از نور بودى ) 86 ( خاصّه گروه ترسا آن كه سيرت ايشان هر چند كه اعتقاد فاسد است بغايت رسيدنست بصيانت وامانت وبر همگان شفقت ) 251 .
25 - كلمهء ( همانست ) در مورد صفت متساوي وترديد وتقسيم مانند ( وزين قبل اندر وسط شمس همانست اگر گوئيم كه قوس دورى آفتابست اندر فلك أو ج از آن نقطه كه برابر حمل است يا اگر گوئيم كه آن زاويه است بر مركز فلك أوج ) 118 ( زيرا كه همانست اگر يكى افكنند يا يكى بر سألها فزايند آنگه دو سال را يكى شمرند ) 222 .
نظير اين تعبير را فردوسى با تكرار لفظ ( همان ) فرمايد : « همان عهد اوى وهمان باد دشت » .
شايد تصوّر شود كه لفظ ( همان ) و ( همانست ) در اينگونه موارد مخفّف ( هممان ) .
و ( هم مانست ) بمعنى شبيه وهمانند باشد . امّا دليل كافى براي اين احتمال نداريم .
26 - ضماير ( أو ) و ( وى ) و ( اند ) و ( ايشان ) در مورد عاقل وغير عاقل وذيروح وغير ذيروح هر دو بكار رفته ، وبعد از جمع غير ذيروح هم ضمير مفرد آمده است وهم ضمير جمع .
رعايت ذيروح در اين ضماير اختصاص بشيوهء متأخّران دارد . امّا پيشينگان نه در نظم ونه در نثر رعايت اين جهت را خاصّه در ضمير ( أو ) و ( وى ) نميكردهاند . نگارنده هر قدر دقت وتفحّص كردم براي اختصاص ( أو ) بذى روح و ( آن ) بغير ذيروح كه در دستورهاى تازه نوشتهاند علّت مقنعى نيافتم وبجهات استحساني از قبيل رفع اشتباه ومزيد توضيح هم در اينگونه دقايق بسنده نتوان كرد . از اين هر دو قسم كه گفتيم مثالهاى فراوان در اين كتاب هست . محض نمونه بعضي را نقل ميكنيم :
( ايشان از پس سغديان همى روند بحديث ماهها ) 268 يعنى مغان خوارزم .
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 70
مساهمون: أبو ريحان البيروني
صمقدمه ٧٠