( وامّا پارسيان بروزگار دولت خويش تاريخ بروزگار آن ملك داشتندى كه ميان ايشان بودى ) 238 ( ايشان را اندر ماههاى خويش عيدهاست وجشنها از كيش ) 266 يعنى مغان سغد . ( وحرّانيان كه ايشان را صابيان خوانند ) 237 ( ولكن ميان ايشان خلافهاست ) 237 يعنى ميان كتابيان ( وزادن أو بديهي بوده است كه أو را ناصرة الجليل خوانند ومردمان أو را ايشوع ناصري خواندندى ) يعنى عيسى عليه السّلام را 347 ( وأو را بكشت وبيت المقدس را پاك كرد از فعل اوى ) 246 يعنى ملك بدكار را ( هفت روزند اوّل ايشان بيست وششم شباط است ) 262 يعنى روزگار عجوز ( وباوّل هر يكى أزين بارها پنج روز است نامشان گهنبار ) 261 ( وبحديث پيرزن گفتند كه آن روزهاى نحساند كه اندر آن عاديان بباد هلاك كرده آمدند ) 263 ( واندر آن ستارها سقوط كنند ) 262 ( سألها وماهها يك گونه نيند واگر بروزها گوئيم عام باشد كه روزها بهمه سألها وماهها يكى است ) 239 ( وسعدها بنزديك تازيان نه ايناند ولكن بسيارند ) 112 ( ودو نقطهء تقاطع باعتدال معروفاند ) 73 ( واين اتّفاق اندر درجههاء ايشان با شگونه بود ) 347 يعنى درجههاى بروج . ( پس حمل اين برجها را دوست دارد وايشان أو را دوست دارند وسرطان وجدى بر تربيع اواند پس از ايشان بر أو كراهيّت است وبر ايشان از وى ) 346 ( وآن سألها كه سيصد وپنجاه وپنج روز باشند ) 223 ( آنروز كه همنامش باشند أو را جشن دارند ) 254 ( آنك جلالت قدر أو اندر قرآن پيدا آمده است ) 252 يعنى ليلة القدر ( آنچ اندر هوا بنوبت آيد از سرما وگرما واعتدال واندر أو حادث شود بترى وخشگى وآنچ اندر أو شنيده آيد ) 508 - 509 .
« زمين درشت است وكوهها بر وى چون دندانههاست الخ » 165 « ساعتها دو گونهاند يكى راست وأو را مستوى خوانند الخ » 70 . « نام أو از قرعه بيرون آمده است » 246 يعنى بوري . « وأو را زيادة المثلين خوانند » 187 .
27 - تعبير ( هست كه . . . ) در مورد نقل أقوال وترديد ميان چند احتمال
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 71
مساهمون: أبو ريحان البيروني
صمقدمه ٧١