مثال علامت مفعول صريح : « واين سايه را زيادة المثل خوانند » ص 187 « وأو را في الزّوال خوانند » 187 « وبطليموس آنرا بكار داشته است » 238 « وآگاه كرد ايشان را از نزديكى اجلش » 249 « وأو را شب برأت خوانند » 252 .
مثال براي معاني ديگر : « وچون شبانروز خواهد گفتن احتياط را گويد » ص 66 « سر فرا زير كرده دارد زخم را » 90 « آنگه مردمان لغت تازى مانندگى را هر شبى را از شبهاى ماه تازى نامها بيرون آوردند » 235 « وآن گروهان را كه سال ايشان ايستاده است ديگرگونه روزگار است نيز كشت وورز را وبر رسيدن وبرافكندن وگشن وزه كردن را ونشانها مر گرما وسرما وبادها را وگوناگون گشتها را اندر هوا » 243 « ماتم شد شيعيان را » 253 « آنگاه بدين روز خلوت كردندى خاصّگان را » 253 « وبزنامهء ما اين از عاسوان را نشانى دارند وقت كشتن كنجيد را » 269 « وگاهگاه با ايشان جدولى بود عرض قمر را » 276 « ونموده را گيريم » 305 « پس پيدا باشد ديدار را » 464 « ومثال را تا دانسته آيد » 509 « انتهاء ماهها را هر بيست وهشت روز ويكساعت وپنجاه ويك دقيقه را ببرجى دهى » 524 « آنگه بنگر بدان طالع وصورت كه تخمين را نهادى » 533 .
20 - حذف كلمهء ( را ) علامت مفعول صريح هم با قرينه كه آنرا حذف اقتصارى نامند وهم بىقرينه كه حذف اختصارى گويند در اين كتاب فراوانست « 1 » .
نمودهء آنجا كه قرينه هست : « وچون آفتاب بر اين دايره باشد ارتفاع أو را ارتفاع بىسمت خوانند وسايهء مقياس آن وقت سايهء بىسمت » ص 186 .
نمودهء آنجا كه قرينه نيست : « بعدش از خطّ نصف النّهار تمام سمت خوانند » ص 183 « سايهء أو ظلّ نصف النّهار خوانند » 184 « ودههء نخستين از ذي الحجّه روزگار حرام خوانند » 252 « واندرين يكشنبه آلتها وافزارها وجامهها نو كنند وبجكها ومعاملتها
هامش
( 1 ) - حذف با قرينه در هر كلمه وهر جملهيى جايز ومطابق قاعده است . امّا حذف بىقرينه اختصاص ببعض كلمات دارد در پارهيى از موارد كه شرح آنرا نگارنده در رسالهء ( دبيراننامه ) نوشتهام .