تدويرش » ص 134 « آنگاه هر سالى را طالع أو بيرون آرند » 523 « ونيز هر ما هي را طالعش » 523 .
5 - صيغهء مصدر بافزودن ياء مصدري بر اسم فاعل واسم مفعول وصفت مشبههء عربى از قبيل ( منافقى ) در شعر سنائى :
بمار ما هي مانى نه اين تمام ونه آن * منافقى چكنى مار باش يا ما هي
واين قاعده ميان نويسندگان وگويندگان قديم مطرّد بوده است .
مانند « مردم نام منجّمى را سزاوار نشود » ص 2 « وخاصّه بغايبى » 89 « وبا مختلفي أو بر همه دايرها » 219 « وبدين مشهوري » 233 « از مخالفى اندامهاى أو » 361 و ( حريصى ) 385 و 392 و ( حليمى ) 385 و ( وكيلي ) 392 و 473 .
6 - جمع ميان حرف ( ب ) با كلمهء ( بر ) و ( اندر ) .
غالبا حرف باء را در تركيب ( باو بر ) و ( باو اندر ) باء زائده ميگويند . امّا زائد محض نيست بلكه معنى تأكيد مىبخشد وآوردن آن در بعض عبارات از نظر بلاغت أدبي لازم است مانند عبارت اوّل گلستان كه شيخ ميفرمايد « بشكر اندرش مزيد نعمت » وگفتار فردوسى :
بخاك وبخون اندر افكنده خوار * جدا گشته زو دست وبرگشته كار
بخاك اندر افكنده خوار ونژند * فرود آمد ودست كردش ببند »
مثال از كتاب التّفهيم « ببيابان ودريا اندر » ص 60 « بكتابها اندر » 89 و 323 « بپهلوى أو برستار ككى است خرد » 100 « بجدول اندر » 149 و 197 « بربع مسكون اندر » 193 « بيكى شكم اندر » 321 .
7 - بكار بردن أدوات استمرار ( همى ، مى ) مانند « جسم بدو مىسپرى شود » ص 5 « كزه را بدونيم همى كند » 30 « كره را همى رسم كنند » 31 « از آن چيزها كه قسمت همى كنى » 41 « مكعّب دارى وهمى خواهى كه آن عدد دانى » 43 « وهمچنين همى كنيم » 45 « دورى أو از آفتاب هر شبى همى فزايد وروشنائى اندر تن ماه همى ببالد » 82 « همى فزايد وهمى كاهد » 82 « وهمى گفتند از بهر تسبيح » 233 « مسلمانان بكار