شمار كسر افتاد » 74 « وز بهر آنرا كه معدّل النّهار ومنطقة البروج يك از ديگر جدااند » 76 « پس هر دو بكار برند از جهت احتياط را » 256 « وتا نماز ديگر از بهر خويشتن را بستاند » 256 « وسهمهاست كه بتحويل سال عالم بكار برند از بهر دانستن حال جهانيان را وبيرون آمدن ملكان را وهست كه باجتماعها واستقبالها بكار دارند از بهر دانستن حال هوا ونرخها را » 452 .
3 - آوردن جمع عربى با علامت جمع فارسي چنانكه در حكمت علائيه أبو على سيناست « در روشن كردن ماهيّت نفس وأحوال آن از بقاء وفناء وسعادت وشقاوت در آخرت وديگر أحوالها چنانك ياد كرده آيد » . منوچهرى گويد :
بيابان در نور دو كوه بگرار * منازلها بكوب وراه بگسل
جمال الدين عبد الرّزاق أصفهاني گويد :
در همه اطرافهاش عصمت وعدل است * در همه اقطارهاش امن وأمان است
كمال الدّين إسماعيل گويد :
بدان تا دو سه خرقه آرد بهم * بسر ميدويدى بأطرافها
بعقيدهء من اين شكل جمع براي آنست كه أمثال كلمهء ( أحوال ) و ( منازل ) در روح زبان فارسي معنى جمعيّت را اشباع نميكند واز اينجهت است كه فارسي زبان طبعا براي فهماندن معنى جمع ، علامت ( ها - ان ) ميافزايد ومقصود را بطبع زبان خويش ادا ميكند .
مثالش از كتاب تفهيم : « وامّا اجزاها كه از أو كمترند » 33 « غرض اندرين حروفها اختصار است » 52 « اندازهاى ايشانرا مراتبها نهادند » 86 « آنگاه آمدى كه ازمانهاى معدّل النّهار بگشتى » 219 « زيرا كه همچون آغازى است ديگر اشكالها را » 220 « يك منزل ببرد از منازلهاء خود » 233 « وباز از آن بروجها بجمله هست كه بر گروهى از حيوان دلالت كنند » 320 « همه كواكبان متحيّره » 470 .
ونيز ( ازمانها ) در ص 305 و ( أحوالها ) 466 و 537 و ( أرباعها ) 517 و ( أوتادها ) 518 و ( كواكبان ) 473 و ( بروجها ) 475 و ( عجايبها ) 431 .
4 - جمع ميان ( را ) وضمير ( ش ) يا ضمير ديگر مانند « وهر يكى را اندر فلك