تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 54

مساهمون:

صمقدمه ٥٤
كنيم . وديرى است تا گفته‌اند كه مشاحّه در اصطلاح ومؤاخذه بر اختلاف سليقه تا آنجا كه زيانى باساس وريشهء مسائل علمي ندارد از شيوه ودأب محصّلان نيست . د : نيز أبو المحامد غزنوى در فصل استخراج خبىّ وضمير گفتار ثمرهء بطلميوس را نقل ميكند كه « إذ كان السّابع وصاحبه منحوسين بعليل فاستبدل طبيبه » وسپس ميگويد كه « اين كلمه دليل است بدانكه حاجت منجّم از جهت ضمير بايد كه همچنان باشد كه حاجت بيمار از جهت علّت بطبيب تا ضمير درست گردد از آنروى كه سائل شب وروز در غم ضمير بوده باشد چنانكه بيمار شب وروز در غم وانديشهء علّت بود براي آنكه ضمير بيمارى جان سائل است چنانكه علّت بيمارى تن سائل است . وهر ضمير كه بر اين وجه نباشد وقت سؤال آن ضمير درست نبود . براي اينمعنى منجّمان گويند سائل را كه با ضمير باشد . وطايفه‌يى كه أزين سرّ خبر نداشتند بر گفتهء منجّمان استهزاء كردند چنانكه أستاذ ابوريحان ميگويد در تفهيم » . ظاهر عبارت اين است كه أبو المحامد ميخواهد سخن خويش را بگفتار أستاذ در تفهيم تأييد كند يعنى وى نيز گفته است كه طايفهء بيخبران بر گفتهء منجّمان استهزاء كردند . امّا أستاذ هرگز چنين سخنى نگفته بلكه فرموده است كه اينگونه شرطها جزو شيّاديهاى منجّمان حشوى است كه مردم بيچاره را بسخنان زراندود فريب ميدهند . در ص 538 نسخهء حاضر ميگويد « وامّا حشويان منجّمان كه تمويه وزرق دوستتر دارند از راه راست چون كسى ايشانرا از چنين مسله بپرسد أو را باز گردانند وبفرمايند تا سه شب بر آن انديشه بخسبد وبروز وهم از آن خالى ندارد آنگه بپرسد . ومن اين را وجهي ندانم جز محكم شدن حماقت وسپس اين جز بسيجيدن مر پديد آمدن دروغشان وتباهى حكم تا گناه بر پرسنده حوالت توانند كردن كه آنچ فرمودندش نيكو بجاى نياورد » ودر تفهيم عربى ميفرمايد « ولا اعرف بعد استحكام الرّقاعة لهذا وجها سوى الاستعداد لظهور فساد احكامهم وإحالة الذّنب على السّائل في افساده ما امر به » . واگر مقصود أبو المحامد اين باشد كه ابوريحان هم جزو مستهزئان بوده است ،
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 54 | أبو ريحان البيروني