فلو انّى نسيتك فى مقام * نسيتك بين زمزم و المصلّى
و اگر من فراموش كردمى ترا در جايگاهى ، فراموش كردمى ترا ميان چاه زمزم و ميان نمازگاه عرفات .
و قال ايضا :
جلّنار ام شقيق * وجنتاه ام عقيق
گلنار است يا لالهء كوهى ، دو رخسارهء او يا عقيق .
و سيوف ام جفون * تلك ام خمر عتيق
و شمشيرهاست يا پلكها چشم « 1 » آنها يا مىكنانه .
برد فى الفم ام ثغ * - ر و ريق ام رحيق
يخچه است آن در دهن يا دندان ، آب دهان است يا مى .
غصن بان ماس فى * البردة ام قدّ رشيق
شاخ درختبان است كه بخراميد در برد ، يا قدّ چست و موزون .
رشأ كلّفنى فى حبّه ما لا اطيق * فكأنّى و هواه ردفه الخصر الدّقيق
آهو برهاى است كه تكليف كرد مرا در دوستى خويش آنچه طاقت نمىدارم ، گوئى كه من و هواى وى همچو دو كونهء « 2 » وى است ، يعنى ميان باريك .
( 27 ) و قال ايضا :
جلّ من صوّر من ماء مهين * صورا تسبى قلوب العالمين
بزرگ است آن خدائى كه صورت كرد از آبخوار ، صورتهائى كه برده مىكند دلهاى عالميان را .
و ارانا قضبا فى كثب * تخجل الاغصان فى قدّ ولين
و بنمودندمان شاخههاى درختى در تودههاى ريگ كه خجل مىكند مر شاخههاى درخت را در برش و در نرمى ؛ يعنى قد معشوق .
و صواليج فروع لعبت * بعقول النّاس امثال الكرين
هامش
( 1 ) . در ذيل اين قسمت نوشته شده است : « نيام تيغ ايهام » .
( 2 ) . كونه : « كفل و سرين آدمى باشد » برهان قاطع .