تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
فرود آمديم و فرود آمدند اشترسواران درو ، زيارت مىكرديم عهد جاىهاى او را پياده . ( 29 )
نجلّ مواطئ اقدامهم * بها ان نلمّ بها راكبينا
بزرگ مىداشتيم پى سير ايشان را به نجد ، از آنكه فرود آئيم به او سوار .
فكم ضاع فى الرّكب دمع مصون * و كان لذاك الضّياع مصونا
چنداكه ضايع شد در ميان شترسواران اشك‌هاى نگاه داشته ، و بوده است آن اشك از براى آن ضايع شدن نگاه داشته . شمس الشّعراء طلحة النّعمانىّ :
سرى و العيش من فرط الكلال * طلائح قد عقلن بلا عقال
شب رفت و اشتران از غايت ماندگى فرومانده‌اند ، كه بند برنهاده شده‌اند بىبند .
خيال من شميسة بعد وهن * الى صبّ نحيف الجسم بالى
خيالى از شميسه - يعنى زنى - به‌سوى عاشقى نزار تن كهنه .
فقال : و قد خفيت عليه سقما * خيال جاء يسأل عن خيال
گفت : خيال ، و پوشيده شدم بر وى از بيمارى . خيالى بيآمد مىپرسيد از خيالى . و قال ايضا :
و اذا مررت على الاراك فقل له * لازلت تصقل غرب كلّ مؤشّر
و چون بگذرى بر درخت اراك ، بگوى وى را : هميشه باديا ، مىزداى ترى هر پاكيزه دندانى .
هل عهد ناقضة العهود بحاله * ام قد رمت بالغدر من لم يغدر ؟
هست عهدشكنندهء عهدها به حال خويش يا بزدست به تير غدر ، آن‌كس را كه غدر نكرد ؟
فرت الفؤاد بصارم من لحظها * فى جفنه « 1 » مستودع لم يشهر
ببريد دل را به شمشير برّان از نگريستن خويش ، در پلك چشم خويش وديعت نهاده است ، بركشيده نشده است .
هامش
( 1 ) . احتمالا « فى جفنها » بايد باشد .