و قال ايضا :
يا حادثات الدّهر امّى بعد ما * ادركت امّى بالرّدى من شئت
اى حوادث روزگار ، قصد كن پس از آنكه دريافتى مادر مرا به هلاكت ، هركه را كه بخواهى .
روحى و ارواح العشيرة بعدها * حلل عذرتك ايّهنّ غشيت
جان من و جانهاى قبيله ، پس از وى سهل است . معذور داشتم ترا به هركدام ازيشان برسى .
تاللّه لو احسست ادنى خشيتى * يوم استقلّ بنعشها لخشيت
سوگند به خداى ، اگر دريافتيا كمترين ترس مرا ، در آنروز كه برداشته شد جنازهء وى را ، تا بترسيديا .
لو كان يرشى حادث بالنّفس * او بالمال او بكليهما لرشيت
اگر رشوت داده شدى حادثهاى به تن يا به مال يا به هردو ، ترا رشوت دادندى .
و قال ايضا :
ارى مخائل خير غير مخلفة * لاحت كما لاح للصّبح التّباشير
مىبينم نشانههاى خير خلافناكننده پديد شد ، همچنانكه پيدا شد صبح را نشانههاى سپيدهدم .
( 79 )
ويلمّ خطّة حسّاد يقال لهم * خطّت لفخر الفريقين المناشير
و اى بر مامك كار دشوار حاسدان كه گفته شود ايشان را نوشته شد مر فخر فريقين را منشورها .
يا ليت شعرى و قد حزّت ظهورهم * هذى مناشير ام هذى مناشير
اى كاشكى دانمى ، و بريد اين منشورها پشتهاى ايشان را ، اين منشورهاست يا اينها ارّههاست .
الاستاذ ابو بكر الخوارزمىّ :
مات ابو سهل فوا حسرتا * أن لم يكن قد مات مذ جمعة
مرد ابو سهل اى دريغا كه نمرد از يك هفته باز .