ما حزنى الّا لان لم يمت * بموته من اهله تسعة
نيست اندوه من مگر از براى آنكه نمرد به مرگ او از خويشاوندان او نه كس .
مصيبة لا غفر اللّه لى * ان انا اذريت لها دمعة
مصيبتى است نيامرزاد خداى مرا ، اگر من فرو بارم از بهر اين مصيبت يكى اشك .
ابو العلاء المعرّى فى الصّاحب اسمعيل بن عبّاد :
هذى نواعى العلى مذ متّ نادية * من بعد ما ندبتك الخرّد العين
اينك خبر مرگ در دهندگان كارهاى بزرگ ، از آنگاه باز كه به مردى ، گويندهاند از پس آنكه گريستند بر تو زنان شرمگين ( يعنى فراخ چشم ) .
تبكى عليك العطايا و الصّلات كما * تبكى عليك الرّعايا و السّلاطين
مىگريند بر تو عطاها و صلهها ، همچنانكه مىگريند بر تو زيردستان و سلطانان .
ابزون بن مهفرد العمّانىّ :
من زلزل الجبل المنيف فهدّه ؟ * قدر اتيح فما استطاعوا ردّه
كيست كه بجنبانيد كوه بلند را و پست كرد وى را ؟ قضائى است تقدير كرده شده ، نتوانستند بازگردانيدن وى را .
العبد يجزع و المقدّر كائن * و اللّه ينجز كلّ حين وعده
بنده ناشكيبائى مىكند ؛ و آنچه تقدير گرديد ، هست مىشود ؛ و خداى - عزّ و جلّ - تمام مىكند هر وقتى وعدهء خويش را .
الاستاذ البارع برهان الدّين المطرّزىّ :
صدر الائمّة ان منيت بخطّة * نكراء كادت تصدع الاكبادا
اى صدر الائمّه اگر مبتلا شدهاى به كار دشوار بيمناك كه نزديك است كه بشكافد جگرها را .
( 80 )
فلانت طود و هى ريح عاصف * و الرّيح ليس تزعزع الاطوادا
تو كوهى و اين مصيبت باد سختروست ، و باد نجنباند كوهها را .
الرّضىّ الموسوىّ يهنّئ بهاء الدّولة بابلاله من علّة الحقته :