و بسا زن گويند يا كه چه مرواريدهاست ، اين ، آنك كه فرومىافكند دو چشم تو دو رشتهء مرواريد دو رشته .
( 78 )
فقلت : هى الدّرر اللواتى « 1 » حشا بها * ابو مضر اذنى « 2 » تساقط من عينى
بگفتم : اين آن مرواريدهاست كه پر كردهاست بدين مرواريدها بومضر گوش مرا ، فرومىآيد از چشم من .
و قال ايضا :
يقولون : ما اوفاك بالعهد لا تنى * تنوح على الضّبىّ نوح الحمائم
مىگويند : و هى « 3 » باوفا كه هى « 4 » بعهد ، پيوسته نوحه مىكنى بر بو مضر چو نوحه كردن كبوتران .
فقلت لهم : انّ الوفاء اقلّ ما * تعلّمت منه من خصال الاكارم
بگفتم ايشان را : بهدرستى وفا كردن كمترين چيزهاست كه بياموختم از وى از خصلتهاى كريمان .
و قال ايضا :
ايا ربّ شأ ما شئت فالحقّ ما تشا * و ان كان حزّاز الجوانح و الحشا
اى پروردگار من ، بخواه آنچه خواهستى ، كه حقّ است كه تو مىخواهى و اگرچه بود برندهء سينهها و اندرون شكمها .
و افرغ علينا الصّبر فى ما صببته * و هب لقوى قوم تساقطن منعشا
و فروريز بر ما شكيبائى را در آن مصيبت كه فروريختى ، و ببخش مر قوّتهاى مردان را كه فتادند آن قوّتها در قبرى .
هامش
( 1 ) . وفيات ، ج 2 ، ص 109 ، س 12 ؛ وجدى ، ج 6 ، ص 193 ، س 23 ؛ معجم ، ج 19 ، ص 124 ، س 9 و بغية ، ج 2 ، ص 276 ، س 18 : « هو الدّر الّذى » .
( 2 ) . معجم ، ج 19 ، ص 124 ، س 9 : « عينى » .
( 3 ، 4 ) - . هى : « به لغت درى و لغت هندى بهمعنى هست باشد كه در مقابل نيست است ، و كلمهايست كه بهجهت آگاهانيدن و خبردار گردانيدن در مقام تهديد ، تخويف و زجر و استهزا گويند ، و گاهى در مقام تحسين هم گفتهاند » برهان .