حكت بعد شحط الدّار عوجاء شوحط * تحنّيها منزوعة و رنينها
ماننداك شد اين زن پس از دورى سراى به كژ درخت شوحط ( يعنى كمان ) به خم خوردن وى كشيده و بانگ وى .
متى ذكرت و الذّكر يبتعث الاسى * بمكّة عاميها اطالت انينها
هرگاه كه ياد مىكند و ياد برمىانگيزد اندوه را در مكّه دو سال خويش ، دراز مىكند نالهء خود را .
و جنّت و ذكراها الشّريف هى الّتى * تهيج فما ان تستفيق جنونها
و ديوانه گشته است اين زن و ياد كردن وى مر شريف را ، اين آنست كه برمىانگيزاند ، هيچ به هوش نمىآيد از ديوانگى خويش .
و لو لا الّذى خطّت انامله لما * تلقّت الى يوم التّلاقى سكونها
و اگر آن نيستى كه به نوشته است سرهاى انگشتان او ( يعنى شريف ) پيش نيامدى تا به روز قيامت به آرامش خويش .
مقاطر اقلام الشّريف رشفتها * فشافمت تبريد المعاطش دونها
چكيدههاى قلمهاى شريف مكيدم ، مقابله شدم خنك كردن تشنگىها را پيش آن چكيدهها .
ففدّيته ذريّة حسنيّة * فديت بايمان الانام يمينها
فدا كنما وى را فرزند حسنئى كه فدا كردم به دستهاى راست آفريدگان دست راست او را .
( 60 )
و لو كنت نظّارا به عين بصيرة * تأمّل ذات الحقّ كى يستبينها
و اگر بودمى نگرنده به چشم مرد نيكبينا نيكو نگريست در عين حقّ از جهت آن تا كه بيندش .
اذن كنت مختارا خشونة عيشتى * هناك و لم اختر بخوارزم لينها
پس بودمى گزينندهء درشتى زندگانى خويش را در آنجاى ( يعنى مكّه ) و نگزيدمى در خوارزم نرمى زندگانى .